تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
آنكه عبد الرحمن بن عوف و همكارانش با او بيعت كردند و على كه ايستاده بود ، نشست و عبد الرحمن به او گفت : با او بيعت كن ، و گرنه گردنت را مىزنم ، و در آن روز جز او كسى با خود شمشير نداشت . گفته مىشود كه على با حال غضب بيرون آمد و سپس اعضاى شوراى به او پيوستند و گفتند : بيعت كن ، و گرنه با تو خواهيم جنگيد . على هم ناگزير به آنها پيوست و با عثمان بيعت كرد . « 1 » طبرى در تاريخ خود مىگويد : مردم شروع كردند به بيعت‌كردن با عثمان ، ولى على سستى كرد و عبد الرحمن به او گفت : هر كس بيعت را بشكند ، به ضرر خويش شكسته است و هركس به پيمانى كه با خدا بسته وفا كند ، خداوند پاداشى بزرگ به او خواهد داد . « 2 » على بعد از شنيدن اين آيهء قرآن ، جمعيت را شكافت و با عثمان بيعت كرد ، در حالى كه مىگفت : خدعه است و چه خدعه‌اى ! « 3 » ابن قتيبه آورده كه عبد الرحمن گفت : اى على ، راهى براى خودت قرار مده كه تنها شمشير در آن حاكم باشد و بس . « 4 » در روايتى از بخارى نيز چنين آمده است : نبايد راهى ديگر برايت قرار داده شود . « 5 » كشتن كسى كه از بيعت در روز شورى خوددارى كرد ، به دستور عمر بن خطاب بوده است ، چنان كه طبرى گويد : عمر به صهيب دستور داد و گفت : تا سه روز با مردم نماز جماعت بخوان و على و عثمان و زبير و سعد و عبد الرحمن بن عوف و طلحه را اگر آمده باشد « 6 » ، در جايى گرد آور ، و عبد اللّه بن عمر را نيز بدون آنكه حق رأى داشته باشد ، حاضر كن و خودت بالاى سر آنها بايست . اگر پنج نفر دربارهء يكى متفق شدند و يكى امتناع كرد ، گردنش را بزن ؛ و اگر چهار نفر متفق شدند و دو نفر امتناع كردند ، گردن آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر دربارهء كسى و سه نفر ديگر دربارهء ديگرى رأى دادند ، بايد
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 22 . ( 2 ) . فتح 48 / 10 . ( 3 ) . تاريخ الامم و الملوك : 5 / 41 . ( 4 ) . الامامة و السياسة : 1 / 25 . ( 5 ) . صحيح البخارى : 1 / 208 . ( 6 ) . چون طلحه غالبا در زمينش واقع در سراة به سر مىبرده است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 536 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى