تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
نزديك بود مرا بكشند « 1 » . « 2 » 37 - چه چيز به ابو بكر و عمر و ابو عبيدهء جراح اجازه داد كه با اشارهء مغيرة بن شعبه براى عباس ، عموى پيامبر اكرم در امر خلافت نصيبى قرار دهند كه براى او و فرزندانش باقى بماند ؟ ابن قتيبه مىگويد : مغيرة بن شعبه نزد ابو بكر رفت و به او گفت : آيا ميل دارى با عباس ملاقات كنى و براى او در امر خلافت نصيبى قرار دهى كه براى او و فرزندانش باقى بماند ، و اگر او با تو باشد ، اين خود حجتى عليه على و بنى هاشم خواهد بود ؟ ابو بكر و عمر و ابو عبيده به راه افتادند و به خانهء عباس ، رضى اللّه عنه ، رفتند . ابو بكر حمد و ثناى خدا به جا آورد و سپس گفت : خداوند محمد را به عنوان پيامبر برانگيخت و ولىّ و سرپرست مؤمنان قرارش داد و با جاى دادنش در ميان ما منتى بر ما نهاد و سرانجام ، او را از ما گرفت و كار مردم را به دست خودشان سپرد تا همگى متفقا دربارهء مصالحشان بينديشند . آنان نيز مرا به عنوان زمامدار برگزيدند ، و من نيز شكر خدا از سستى و سرگردانى و ترس هرگز نمىهراسم و توفيق ، تنها از ناحيهء خداى بزرگ است ، به او توكل دارم و به سوى او برمىگردم . همواره به من خبر مىرسد كه برخى بدخواهان زير پوشش علاقه‌مندى به شما ، بر خلاف مصالح عمومى مسلمانان فتنه‌انگيزى مىكنند ، برحذر باشيد از اينكه وسيلهء سوء استفادهء ديگران قرار گيريد . يا با عموم مردم هم عقيده و هم صدا شويد و يا بدخواهان را از خود دور كنيد ، و چون شما عموى رسول خدا هستيد ، به حضورتان آمديم تا در اين كار براى شما و فرزندانتان نصيبى قرار دهيم . البته ، با اينكه مردم شما و يارانتان را مىشناختند ، زمام امر خلافت را به شما ندادند . بنابراين ، لازم است شما فرزندان عبد المطلب آرام باشيد و سر و صدا به راه نيندازيد ، زيرا رسول خدا هم از ما و هم از شماست . آنگاه عمر گفت : آرى ، به خدا سوگند چنين است . ديگر اينكه ما به اين جهت نزدتان نيامديم كه به شما احتياج داريم ، بلكه مخالفت از ناحيهء شما را دربارهء آنچه كه امت
هامش
( 1 ) . اعراف 7 / 150 . ( 2 ) . الامامة و السياسة : 1 / 12 - 14 .