تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
بعد از اين ، عمر نزد ابو بكر رفت و به او گفت : چرا اين متخلف از بيعت را جلب نمىكنى ؟ ابو بكر به غلامش قنفذ گفت : برو على را نزد من حاضر كن . او نزد على رفت و على به او گفت : چه حاجتى دارى ؟ گفت : خليفهء رسول خدا ترا احضار مىكند . على گفت : چه زود بر رسول خدا دروغ بستيد ! او برگشت و جريان را به ابو بكر گفت . ابو بكر بسيار گريست و عمر دوباره گفت : اين متخلف از بيعتت را مهلت مده . ابو بكر به قنفذ گفت : دوباره نزد على برو و به او بگو كه امير المؤمنين ترا براى بيعت فرا مىخواند . قنفذ نزد او رفت و جريان را بازگفت . على با صداى بلند گفت : سبحان اللّه ! او چيزى را ادعا مىكند كه فاقد آن است . قنفذ برگشت و جريان را به ابو بكر گفت . ابو بكر بسيار گريست ، آنگاه عمر برخاست و جمعى با او حركت كردند تا به در خانهء فاطمه رسيدند و در زدند . وقتى كه زهرا صداى آنها را شنيد ، با صداى بلند گفت : اى پدر ، اى رسول خدا ، ببين بعد از تو چه چيزها از پسر خطاب و پسر ابو قحافه به ما رسيد . هنگامى كه آنان صدا و گريهء فاطمه را شنيدند ، با گريه برگشتند و داشت دلهايشان آزرده مىشد و جگرهايشان آتش مىگرفت . عمر با جمعى ماندند و على را از خانه بيرون آوردند و نزد ابو بكر بردند و به او گفتند : با او بيعت كن . على گفت : اگر بيعت نكنم چه مىشود ؟ گفتند : در آن صورت ، به خدايى كه جز او خدايى نيست ، گردنت را خواهيم زد . على گفت : در آن صورت بندهء خدا و برادر رسول خدا را مىكشيد . عمر گفت : بندهء خدا آرى ، اما برادر رسول خدا نه « 1 » ، و در اين حال ، ابو بكر ساكت بود و حرفى نمىزد . عمر به او گفت : آيا به او فرمان نمىدهى كه بيعت كند ؟ او گفت : مادامى كه فاطمه در كنارش هست ، او را به چيزى كه ميل ندارد ، مجبور نمىكنم . آنگاه على خود را به قبر رسول خدا رسانيد و با صداى بلند گريه مىكرد و مىگفت : مردم از من دست كشيدند و
هامش
( 1 ) . در همين كتاب دربارهء برادرى رسول خدا و امير المؤمنين ، درود بر آنان ، پنجاه حديث ذكر كرديم كه بعضى از آنها متواتر و صحيح بوده و حافظان حديث از جمعى از صحابه و از آن جمله ، عمر بن خطاب آن را آورده‌اند . حديث برادرى مورد اتفاق ميان امت اسلام است و عمر چنان كه به طريق صحيح آمده ، يكى از راويان آن است ، منتها سياست روز به عمر اجازه داد كه در آن وقت آن را انكار كند . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 112 - 125 .