باز از اينها كه بگذريم ، چرا عمر بن عبد العزيز كه بهترين خليفهء اموى بوده به جاى يزيد جنايتكار معرفى نشده است ؟ و چرا كسى كه صاحب ميمونها و بازها و اهل تار و طنبور و شراب است ، بايد لباس خلافت اسلامى را بر تن كند ، ولى عمر بن عبد العزيز و معاوية بن يزيد كه چهل روز لباس خلافت را پوشيد و سپس به درآورد و دور انداخت ، حق ندارند آن را بپوشند و مورد تصريح قرار گيرند ؟ در صورتى كه بسيارى از پيشوايان حديث به خلافت و عدالت عمر بن عبد العزيز تصريح كرده و او را از خلفاى راشدين دانستهاند . « 1 »
همهء اين مطالب گواه بر اين حقيقت است كه سازندهء اين حديث ، افترا زنندهاى دروغگوى و جاهل به شئون خلافت و ناآشنا به مقام خلفاست و نادانتر از او نويسندهاى است كه آن را ذكر مىكند و در اختيار خواننده قرار مىدهد و جزو مناقب خلفا به شمار مىآورد .
35 - ابو بكر در غار گفت : يا رسول اللّه ، من منزلت الهىات را در مورد نبوت و رسالت شناختم ، اما مىخواهم بدانم منزلت من چگونه است ؟ رسول خدا فرمود : من رسول خدايم و تو صديق و بال و مونس و انيس و خليفهام بعد از من هستى و جانشين من در ميان مردم خواهى بود و با من در يك جا دفن خواهى شد و خداوند ترا و دوستانت را تا روز قيامت خواهد بخشيد .
صفورى آن را به نقل از عيون المجالس با همين عبارت مرسل آورده است « 2 » ، ولى صحت انكار استخلاف رسول خدا از جانب ابو بكر و عمر چنان كه به زودى خواهد آمد ، اين تهمت را تكذيب مىكند .
36 - از انس آمده كه گفت : بر رسول خدا وارد شدم ، در حالى كه ابو بكر در طرف راست و عمر در طرف چپش قرار داشت و رسول خدا دست راستش را روى دو كتف ابو بكر و دست چپش را روى دو كتف عمر نهاد و گفت : شما در دنيا و آخرت وزيرانم هستيد و اين چنين زمين و براى من و شما شكافته مىشود ، و اينچنين من و شما
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 6 / 198 .
( 2 ) . نزهة المجالس : 2 / 184 .