ابن درويش حوت بيروتى آن را اينطور نقل كرده است : مردى از اهل باديه شترى به مدينه آورد و رسول خدا آن را از او خريد ، آنگاه آن مرد با على ملاقات كرد و على به او گفت : چه آوردى ؟ در جواب گفت : شترى آوردهام كه رسول خدا آن را خريده است .
على به او گفت : آيا شتر را نقد به رسول خدا فروختهاى ؟ در جواب گفت : خير ، بلكه نسيه فروختهام . على به او گفت : نزد رسول خدا برو و به او بگو : اگر حادثهاى رخ دهد ، چه كسى دينت را ادا خواهد كرد ؟ آن مرد خدمت رسول خدا رفت و جريان را عرض كرد ، رسول خدا فرمود : ادا كنندهء دينم ابو بكر است . او گفت : اگر براى ابو بكر حادثهاى رخ دهد ، به چه كسى مراجعه كنم ؟ فرمود : به عمر . باز گفت : اگر عمر هم بميرد ، چه كسى بايد دينت را ادا كند ؟ رسول خدا فرمود : واى بر تو ! اگر عمر بميرد ، تو هم اگر توانستى بميرى ، بمير .
ابن درويش گفته است : در اين روايت فضل بن مختار قرار دارد كه بس ضعيف و سست رأى است و نمىشود به گفتهء او اعتماد كرد . ذهبى گويد : ابو حاتم گفته است :
احاديث فضل بن مختار نادرست است و او مطالب ناروا را روايت مىكند ؛ ازدى گفته است : او بر روايت احاديث نادرست اصرار مىورزد و ابن عدى گفته است : تمام احاديثش ناپسند و غير قابل پيروى است . « 1 »
31 - از انس به طور مرفوع آمده كه پيامبر فرمود : ابو بكر وزير و جانشين من است .
ذهبى آن را از طريق احمد بن جعفر بن فضل آورده و گفته است : وى مشهور به حديث سازى است و قابل اعتنا نيست . « 2 »
32 - از عايشه ، خداى از او خشنود باد ، به طور مرفوع آمده كه رسول خدا به مردى فرمود : نزد ابو بكر برو و به او بگو كه تو خليفهء منى و با مردم نماز بخوان .
عقيلى آن را از طريق فضل بن جبير ، از خلف ، از علقمة بن مرثد ، از پدرش آورده و گفته است : حديث فضل مورد پيروى قرار نمىگيرد و براى مرثد پدر علقمه روايتى
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 4 / 449 .
( 2 ) . همان : 1 / 41 .