تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
6 - از زبير بن عوام نقل شده كه گفت : از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : خليفهء بعد از من ابو بكر و عمر هستند ، سپس اختلاف پديد مىآيد . زبير مىگويد : بعد از اين خبر ، برخاستيم و نزد على رفتيم و جريان را به او گزارش داديم و او گفت : زبير راست مىگويد و من نيز از رسول خدا چنين شنيده‌ام . اين حديث از ساخته‌هاى عبد الرحمن بن عمرو بن جبله است كه ذهبى آن را آورده و گفته است : اين حديث باطل است و عيب آن از ناحيهء عبد الرحمن است . « 1 » اگر امير المؤمنين عليه السّلام آنچه را كه زبير از رسول خدا شنيده بود ، استماع كرده بود ، چرا هنگام طلب بيعت ، خلافت را براى خودش مىخواست و با آنچه كه رسول خدا دربارهء ابو بكر و عمر فرموده بود ، مخالفت مىكرد ؟ و چگونه مشاجراتش با مدعيان خلافت كه جهان را پر كرده بود ، با حديثش در مورد حقانيت خلافت ديگران با هم مىسازد ؟ و چرا زبيرى كه از رسول خدا روايت خلافت ابو بكر را نقل مىكند ، در آن روز از بيعت با او تخلف مىنمايد و شمشير از نيام بيرون مىكشيد و مىگويد : آن را در غلاف نمىكنم تا آنكه با على بيعت شود ؟ 7 - به طور مرفوع از رسول خدا آمده است كه جبرئيل گفت : ابو بكر وزير تو در زمان حيات تست و جانشين تو بعد از وفات تست . اين حديث ، از ساخته‌هاى ابو هارون اسماعيل بن محمد فلسطينى است . ذهبى گفته است كه ابن جوزى آن را به اسناد مبهم و نادرست آورده و گفته است : ابو هارون كذاب است . « 2 » شگفتا ! چه چيز آنها را اين چنين بر خداى قادر جبار ، و بر امين وحيش ، و بر ساحت مقدس رسول خدا جرأت بخشيده كه به او نسبت دادند حكمى را كه روح الامين بر او نازل كرده ، تا در ميان همهء امتش آشكار نمايد و آنان با پيروىكردن از جانشين بعد از او راه او را طى كنند ، اما او در تبليغش كوتاهى كرد تا آنكه مردى از فلسطين به نام ابو هارون فلسطينى آمد و رسول خدا آن حكم را به او سپرد ، تا آن را به مهاجر و انصارى كه
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 147 . ( 2 ) . همان : 1 / 114 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 479 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى