حجر گفته است : ابن جوزى عيب آن را از ناحيهء عبد اللّه بن عامر اسلمى دانسته ، در صورتى كه اشكال از ناحيهء او نيست و در سند آن ، ابن بطّه و نقّاش مفسر قرار دارند كه دربارهء آنها گفتار دشوارى است . « 1 » وى نيز آن را آورده و گفته است كه دارقطنى در غرائب مالك بعد از آنكه آن را از طريق فتح بن نصير ، از حسان بن غالب آورده ، گفته است : اين روايت از مالك صحيح نيست و فتح و حسان ضعيفند و اين حديث و حديث « مشط » ساختگى است .
37 - از عبد اللّه ، رضى اللّه عنه ، به طور مرفوع آمده كه پيامبر فرمود : ابو بكر تاج اسلام و عمر حلهء اسلام و عثمان اكليل اسلام و على طبيب اسلام است . ذهبى آن را آورده و گفته است : اين خبر دروغ است . « 2 »
38 - از عبد اللّه به طور مرفوع آمده كه پيامبر فرمود : هر پيامبرى را از امتش خاصانى است و خاصان امتم ، ابو بكر و عمر هستند . ذهبى گفته است : اين خبر باطل است . « 3 »
39 - از عبد اللّه به طور مرفوع آمده است كه رسول خدا فرمود : اكنون مردى از اهل بهشت بر شما وارد مىشود . پس از لحظهاى معاويه وارد شد و رسول خدا فرمود : اى معاويه ، تو از من هستى و من از توام ، بعد با نشان دو انگشتش افزود : ما با هم دم در بهشت ، همانند اين دو خواهيم بود .
ذهبى آن را در شرح حال حسن بن شبيب ، از عبد اللّه ، از طريق عبد اللّه بن يحيى مؤدب آورده و گفته است : حسن از افراد مورد اعتماد ، احاديث نادرست روايت كرده است و در شرح حال عبد اللّه بن يحيى گفته است : خبرش باطل است و معلوم نيست كه او كيست . « 4 »
40 - از ابىّ بن كعب به طور مرفوع آمده است : در قيامت نخستين كسى كه با حق معانقه مىكند ، عمر است و نخستين كسى كه با حق مصافحه مىكند ، عمر است و نخستين كسى كه دستش را مىگيرند و به بهشتش مىبرند ، عمر بن خطاب است .
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 2 / 168 .
( 2 ) . همان : 1 / 310 .
( 3 ) . همان : 3 / 365 .
( 4 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 133 ؛ لسان الميزان : 3 / 376 .