ابو بكر صديق در زمين گام بردارد .
حارث آن را در مسند خود از طريق محمد بن سعيد كذاب حديث ساز آورده و گفته است : اين حديث ساختگى است و تنها ابو الحارث نصر بن حماد كه يحيى او را تكذيب كرده ، آن را روايت كرده است . نسائى گفته است : مورد اعتماد نيست ، مسلم گفته است :
فراموشى در حديث دارد و دارقطنى گفته است : بكر بن خنيس كه متروك الحديث است و محمد بن سعيد مصلوب كه دروغگو و حديث ساز است ، آن را نيز روايت كردهاند . « 1 »
30 - از بلال بن رباح به طور مرفوع آمده كه پيامبر فرمود : اگر من ميان شما مبعوث نشده بودم ، عمر مبعوث مىشد .
ابن عدى آن را از دو طريق آورده و گفته است : زكريا و كار كذاب و حديث ساز است و ابن واقد عبد اللّه متروك الحديث است و روايت مشرح بن عاهان قابل احتجاج نيست .
ابن جوزى در الموضوعات آن را با همان دو طريق آورده و گفته است : اين دو حديث به طور صحيح از رسول خدا نيامده است . اما اولى ، براى اينكه زكريا بن يحيى از دروغگويان بزرگ است و ابن عدى گفته است : او حديث مىساخته است . اما دومى ، به خاطر آنكه احمد و يحيى گفتهاند : عبد اللّه بن واقد قابلاعتماد نيست و نسائى گفته است كه متروك الحديث است . ابن حبّان هم گفته است : نوشتههاى مشرح دگرگون شده است و احتجاج به آن باطل است .
ابن عساكر در تاريخ خود آن را از طريق مشرح بن عاهان چنين آورده است : اگر بعد از من پيامبرى باشد ، او عمر بن خطاب است . « 2 »
31 - از ابو هريره به طور مرفوع آمده است : بهشت و جهنم با هم مفاخره كردند ، جهنم به بهشت گفت : من از تو بالاترم ، زيرا در من فرعونها ، ستمكاران ، پادشاهان و فرزندانشان هستند . خداوند به بهشت وحى فرمود كه بگو برترى مال من است ، زيرا كه خداوند مرا به خاطر ابو بكر و عمر زينت بخشيده است .
اين حديث از ساختههاى مهدى بن هلال است كه خطيب آن را آورده و گفته است :
هامش
( 1 ) . اللئالى المصنوعة : 1 / 155 .
( 2 ) . تاريخ الشام : 3 / 287 .