است ، تدليس مىكند ، در هم آميخته است ، در هم مىآميزد ، متهم به دروغ است ، متهم به وضع حديث است ، احاديثش دگرگون شده و ناشايسته است ، حديث او بىارزش است ، از ثقات مطالب نادرست مىآورد .
مشكل ثقة و ثقات
اينها كه گفته شد ، مربوط به كسانى است كه در نزد عامه به آنها و گفتار و حديثشان اعتمادى نيست . اما كسى كه به نظر آنها مورد اعتماد است ، تازه خود مشكل بسيار مهم و غير قابل حل ديگرى است كه خوانندهء محترم را در بهت و حيرت قرار مىدهد ، چه معلوم نيست كه منظور از ثقة و رأى مورد اعتماد چيست ؟ از كجا حاصل مىشود ؟ و چه خصلتى با آن متناقض است ؟
بياييد تا تاريخ جمعى از كسانى را كه به ثقة بودن آنها تصريح شده ، در حالى كه اثرى از اعتماد در آنها ديده نمىشود ، با هم بخوانيم ، مانند :
1 - زياد بن ابيه ، كه با ارتكاب آن همه جرايم و جنايات مهم در تاريخ ، خليفة بن خياط او را از زهاد شمرده و احمد بن صالح نيز او را متهم به كذب نمىداند . « 1 »
2 - عمر بن سعد بن ابى وقاص ، قاتل امام حسين عليه السّلام كه عجلى او را ثقة و مورد اعتماد مىداند . « 2 »
3 - عمران بن حطان ، رئيس خوارج و صاحب شعر معروف دربارهء ابن ملجم مرادى :
- اى ضربتى كه از پرهيزكارى صادر شده و از آن جز رسيدن به رضوان و خشنودى خدا نظرى در كار نبوده است ، من هرگاه كه آن را به ياد مىآورم ، فكر مىكنم كه پاداش او نزد خدا از همهء مردم بيشتر است . « 3 »
چنين فردى را عجلى توثيق كرده و بخارى از رجال صحيحش قرار داده و از او حديث نقل كرده است .
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 406 ، 414 .
( 2 ) . خلاصة التهذيب 140 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 324 .