گفتهء گوينده كه براى مهمان ذبح كردم ، يعنى او سبب انجام اين عمل شده است .
بنابراين ، هيچ مانعى از جواز نذر و ذبح و لزوم وفا به آن ، در صورتى كه روى جهت ياد شده باشد ، وجود نخواهد داشت ، و هيچ مسلمانى غير آن فكر نمىكند . « 1 »
گاهى دربارهء جواز نذر به چيزى كه ابو داود سجستانى در سنن خود از ثابت بن ضحاك آورده ، استدلال شده است و آن اينكه در زمان رسول خدا مردى نذر كرد كه شترى را در بوانه « 2 » نحر كند ، پيش رسول خدا آمد و جريان را به حضرتش عرض كرد ، پيامبر اكرم فرمود : آيا در آنجا بتى كه در دوران جاهليت عبادت مىشده وجود دارد ؟
گفتند : خير . فرمود : آيا در آنجا عيدى از عيدهاشان برگزار شده است ؟ گفتند : خير .
رسول خدا فرمود : به نذرت وفا كن كه نه در معصيت خدا وفاى به نذر جايز است و نه در آن دو مورد كه آدميزادگان را در آنها حقى نيست . « 3 »
نيز به روايتى كه ابو داود در سنن خود از عمر بن شعيب ، از پدرش ، از جدش آورده است ، استدلال شده كه زنى گفت : اى رسول خدا ، من نذر كردم كه بالاى سرت دف بزنم ، فرمود : به نذرت وفا كن . « 4 » او گفت : من نذر كردم كه در فلان محل كه مردم دوران جاهليت در آنجا قربانى مىكردند ، قربانى كنم ، رسول خدا فرمود : براى غير خدا ؟ گفت :
نه . فرمود : براى بت ؟ گفت : نه . فرمود : به نذرت وفا كن . « 5 »
در حديث ميمونه دختر « كردم » آمده است كه پدرش به رسول خدا عرض كرد كه نذر كردم پنجاه گوسفند در بوانه ذبح كنم ، فرمود : آيا در آنجا چيزى از اين بتها وجود دارد ؟
گفت : نه . فرمود : به نذرت وفا كن ؛ پس چهل و نه گوسفند را قربانى كرد و يكى باقى ماند كه پشت سرش مىدويد و مىگفت : خدايا به نذرم وفا مىكنم ، تا آن را گرفت و ذبح كرد . « 6 »
هامش
( 1 ) . فرقان القرآن 133 .
( 2 ) . به ضم باء و تخفيف واو ، تپهاى است پشت ينبع نزديك ساحل دريا .
( 3 ) . سنن ابى داود : 2 / 80 .
( 4 ) . بر خوانندهء محترم است كه كاملا به ابتداى اين حديث [ دف زدن بالاى سر رسول خدا ] توجه كند ، تا موقعيت رسول خدا را در سنن بشناسد . حاشا كه پيامبر اكرم داراى اين مقام باشد !
( 5 ) . سنن ابى داود : 2 / 81 .
( 6 ) . معجم البلدان : 2 / 300 .