حكم بن سعد العشيرة بدين دو پيوسته مىشد . « 1 »
تا آنجا كه گويد : روزى به برادرم يحيى گفتم : كدام شاعر دربارهء جد مادرى و پدرىات مشيب بن سليمان و زيدان بن احمد چنين سروده است :
- هرگاه حوادث روزگارت در تاريكى شب حلقه بر در كوبد و درمان نيابى .
- و كسى نباشد كه از سطوت زمانهات پناه بخشد ، زيدان و مشيب ترا پناه بخشند .
- اين دو پناه درماندگانند كه املاك از دست رفتهام را به من بازگرداندند ، آن روز كه چهرهء زمانه دژم بود .
- آن روز كه يار و ياورى نبود ، به يارى من برخاستند ، چونان كه دردمندى و درماندگى از پاى بنشست .
پاسخ داد : شاعرى به نام سلطان على ، فرزند حبابهء فرودى كه اقوامش بر او ستم روا داشتند و از آب و ملكش اخراج كردند و آنها را تحت كفالت برادرش سلامه درآوردند ، لذا سلطان على بر اين دو جد بزرگوارمان پناه آورد و اين دو با وى نزد جماعتى از خويشانش رفتند و سلامه را از كفالت املاك وى عزل كردند و دوباره على را بر سر كار خود مسلط ساختند و ميان او و اقوامش را به اصلاح آوردند .
جدم زيدان و مشيب ، در اين راه پنجاه هزار دينار طلا به مصرف رساندند ، مشتمل بر :
اموالى كه به شاعر صله دادند ، مصارفى كه در تجهيز سپاه به خاطر نصرت و يارى او خرج كردند و اسبان تازى و شتران عربى كه به سوى او گسيل داشتند .
يحيى مىگفت : مدبر ، شاعر حكمى ، در قصيدهء طولانى خود به پدر و خالوى من اشاره دارد ، آنجا كه مىگويد :
- پدران شما ، املاك ابن حبابه را به دو رد كردند ، بعد از آنكه سررشتهء امور از كفش خارج بود .
- مشيب ، دست به شمشير كين برد و كار به سامان آورد و زيدان با صولت درآمد و آب رفته به جو بازآورد .
- اينك شما دو تن محكم و استوار نموديد آنچه را كه پدرانتان اساس و بنيان نهادند ، از
هامش
( 1 ) . النكت العصرية 7 .