- من از عشق و شيدايى دست نشستم ، چسان از عشق و دلباختگى دست شويم كه اينك يار و همنوا دارم .
- از آنرو سوز دل پنهان كردم كه حال زارم بر شماتتگران برملا نگردد .
شريف قطب الدين ابو يعلى محمد بن على بن حمزه گويد : ربيب ، ابو المعالى ، سالم بن عودى در كلبهء من ، اول صفر سال 550 چنين سرود :
- نه از سر هجران و جدايى ، از نامهاى دريغ كردم و نه از جفا و سهلانگارى .
- روزگار بر سر آدمى آن مىآورد كه دوست وفاكيش را از ياد مىبرد .
- آيين وفاست كه گذشت روزگار بر آن پرده كشيده . اى روزگار ! اين چه بىانصافى است .
اين ابيات ، بسيار حكيمانه است و از صميم قلبى پاك و انساندوست تراويده است .
حسن بن هبة اللّه تغلبى ، معروف به ابن مصرى دمشقى گويد : ابو المعالى سالم بن على عودى از اشعار خودش قطعهء ذيل را برايم سرود :
- نعمت دنيا را ارزانى بخيلان دان و هركه با دنيا سر وصل دارد ، راه آشتى با او مجوى .
- بر گذشت ايام ، اعتماد مكن كه هيچ بزرگى ، به روزگار نماند .
- فريبخوردگان دنيا فراوانند و چه امتها كه بر باد فنا نرفت .
- روزگارت گرچه طولانى شود ، جز اندكى بهرهمند و كامياب نخواهى بود .
- واى بر زادهء آدم ، از روز رستاخيز كه عزيزان ، خوار و ذليل گردند .
و همو گويد : ابو المعالى از اشعار خودش ، قطعهء ذيل را هم انشاد كرد :
- اى جان برادر ! خواهى نخواهى به استقبال مرگ مىشتابى ، آرزوى دور و دراز وانه .
- به زندگى دل مبند كه عزت و دولت رو به زوال است .
- سفر نزديك شد ، مبادا زاد و توشهات فراموش گردد .
- به خواب غفلت غنودهاى و ندانى كه غول مرگ ، سالهاى عمرت را خوشهخوشه بر سر آتش مىنهد .
- آرى ، هرگياه كه حد كمال سپارد ، با داس دهقان از پا درآيد .
و همو سروده است :
- از آن دست نياز دراز كردم كه يادآور خاطرت گردم ، نه بر جود و سخايت برگمارم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٨١