- ابر آسمان كه از ريزش باران امساك ورزد ، دست دعا به سويش بركشند كه باران بارد .
و همو سروده است :
- اى سرونازم ! يكره جانب وصال گير كه از هجرت گداختم .
- با عاشق زارت مدارا كن كه دواى دردش تو باشى .
- اگر از ره احسان خواهان و صلى ، اينك حاضرم .
- اگر با هجرانت خواهان هلاكم باشى ، بنگر كه در حال احتضارم .
و همو سروده است :
- از چه بر اسير عشقت نكوهش آرى ، بعد از هجران و عذاب ؟ نكوهش و سرزنش جفا باشد .
- اگرچه دل به مهر ديگرى بستى و اينچنين از ما گسستى ، ولى ما تا روز واپسين پيوند مهرت نگسليم .
و از سرودههاى شاعر است :
- گويندم : دل را مداوا كن ، باشد كه از مهر « ليلى » خاطرت بيارامد .
- هيهات ! كشتهء چشمان جادو و مرواريد دندان ، از دعا و افسون ، كى شفا يابد .
هرچند تاريخ وفات ابن عودى ، معلومم نگشت ، اما سال ولادتش 478 هجرى است و عماد الدين اصفهانى هم به سال 554 در هماميّه نزديك واسط او را ملاقات كرده است . با در دست داشتن اين دو تاريخ ، نمىتوان تصور كرد كه بعد از تاريخ 554 فراوان زيست كرده ، و يا عمرش از سال 558 تجاوز كرده باشد ، زيرا با اين احتمال ، ساليان عمرش به هشتاد ميرسد ، و اين جزو نوادر است ، خصوصا در اين شهر و ديارى كه شاعر ما ابو المعالى مىزيسته است . « 1 »
هامش
( 1 ) . نقل از مجلة الغرى .