را مكيدم .
- بازيكنان ، ساق دستم از شانهاش بر سرين لغزيد و ميان باريكش از اينبار سنگين به شكوه آمد .
- از لب و دندانش كه چون در و ياقوت به هم آذين بسته ، شراب لعل چشيدم .
- شبهاى تاريك ، ما را به دست فراموشى سپرد ؛ ما در حال وصل بوديم و چشم رقيبان در خواب بود .
- اينك برف پيرى بر سر نشست و عارضم سپيد شد ، شور جوانى از سر پريد و پشتم دو تا گشت .
- سپيدى مو از سر به رخسارم دويد و گرد پيرى عمامه بر سرم بست .
- از وصل لوليان دست آرزو كوتاه ماند ، پندارى سپيدى سر جرم است .
- بر گذشتههاى خود از روى ندامت گريستم ، چونان كه مادرى بر عزيز خود گريد .
- ثنا و ستايشم را ويژهء رسول و همتايش نمودم ، و نيز آن اختران تابان كه جز آنان درخشش و تابش ندارند .
- تين و زيتون ، خاندان محمد است ، و هم درخت طوبى .
- بهشت عدن همانهايند ، و هم حوض كوثر و لوح و قلم و سقف مرفوع معظم .
- آنهايند آل عمران ، سورهء حج و نساء ، سورهء سبا و ذاريات و مريم .
- و نيز آل طه و يس ، سورهء هل أتى ، نحل و انفال ، اگر فهم توانى كرد .
- و هم ، آيت كبرى ، حقيقت ركن و صفا ، حج خانهء خدا .
- به رستاخيز ، كشتى نجاتند ، و نيز دستاويز استوار كه نگسلد .
- جنب اللّه در خانهء خدايند و عين اللّه در ميان مردم .
- آل اللّه والامقام و ارجمندند كه بر منهاج و شريعتشان روانيم .
- آخرين هدف ، بالاترين مقام ؛ از قرآن واپرس تا خبرت گويد .
- به رستاخيز ، اگر بر حوض كوثر راه يا بى ، از زلال آب حيات سيراب گردى .
- اگر شمع وجودشان نبودى ، خداى بزرگ نه آسمان و زمين آفريدى و نه حوا و آدم راه زمين گرفتى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 468
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٦٨