5 ابن عودى نيلى ( 478 - 558 )
- عاشق شيدا ، كى از سوز درون آرام گيرد ، با آنكه دلدارش لجوج و نامهربان است ؟
- اگر خواهد با فراموشى خاطر ، آبى بر دل بريان پاشد ، سوز درون سر به طغيان بركشد و شعلهها برانگيزد .
- دانى كه مانع دلدارى خاطر چيست ؟ شور جوانى ، پيمان عشق و شيدايى .
- از چشم جادويش خدنگى به سويم افكند كه اگر از جنون عشق و شيدايى بر كنار بودم ، مجنون و شيدا مىشدم .
- آنگاه كه شور عشق و مستى خرمن هستى را به آتش كشد ، سيلاب اشك فروريزد و شعلهء دل را خاموش سازد .
- پيكرش به زندان عشق اسير و در بند است و دلش با غمى جانكاه در پى جانان به فلات و هامون دوان است .
- اشك رخسار بپالايد تا درد اشتياق از ناصحان مكتوم دارد ، اما شعلههاى دل زبانه كشد و رازش را برملا سازد .
- ديرى است كه جان دردمندش را با آرزوها سرگرم سازد ، اما دردى از اين بالاتر كه گاه به شود و گاه سر به طغيان برافرازد ؟
- بسيار شد كه شمشاد قدى را سوى خود كشيدم ، ليموى پستانش فشردم و عناب لبش