- اين وضع ناگوار با دستهاى كسانى انجام گرفت كه سوى نعمتها و عطاياى تو دراز بود .
فقيه عمارهء يمنى ، اشعار فراوانى در ستايش ملك عادل رزيك بن طلايع سروده كه آنها را در كتاب النكت العصرية و هم در ديوان شعرش ثبت نموده است ، از جمله قصيدهاى كه مطلع آن چنين است :
- با مجد و كرامت كنار اختران جوزا ، خيمه و خرگاه بهپا كن و بر همهء بلنديها برشو .
و نيز قصيدههاى « 1 » ديگرى با مطلعهاى گوناگون كه شمار آنها به نه مىرسد و دهمين قصيده ، اين گونه شروع مىشود :
- اگر آن چشمان جادو ، با سياهى توتيا فتان نمىشد .
- و مژگان دلدوزش از تيرانداز پارتى سبق نمىبرد .
- و مرواريد دندانش چون تگرگ آب شده طعم عسل نمىگرفت .
- همگان از شيخ و شاب ، تشنهء وصال او نبودند .
- با اين پيمانشكن ، پيمان نمىبستم كه چون سخن به جد گويم ، پاسخ به شوخى آرد .
- چنان سر نزاع دارد كه اگر خواهد راه هجران پويد ، با وصل خود مرا به كام رساند .
- باريكاندام و نرمتن كه هرچه قامتش راست كند ، از پيچوتاب نكاهد .
- و چون سرين او به جنبش آيد ، شمشاد قدش بر اهتزاز فزايد .
- چنان فريبا كه اگر با سرانگشت لمس شود ، از شدت آزرم سر به زير افكند .
- رعنا ، پرناز و ادا ، آهووش ، گريزپا .
- هواى آن كردم كه از لعل لبش شرابى نوشم ، رخصت نيافتم .
- جام شرابى پيمودش ، رام گشت و بر سر نشاط آمد .
- صيد گريزپا خود به سوى دام آمد ، سرمست و خراب از شراب ناب .
- شبانگاه شكوه نياورد و گوهر گرانبها را تسليم كرد .
- سرخوش آرميد ، اما گوشوار گوشش با آويزهء گردن در جدال بود .
- چندان لبانش را مكيدم كه سرخى آن را زدودم .
- جانم فداى آن لب و دندان كه از بوسيدنش ملال نگيرم .
هامش
( 1 ) . براى آشنايى با مطلع اين قصايد بنگريد به : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 369 - 370 . ( و )