و در آخر قصيده گويد :
- در سرودههايم گرچه من در مدح و ثنا زبانى كوتاه دارم ، اما قصيدهء دعبل را استقبال نمودهام .
سيد على خان مدنى گويد :
از صنعت بديع « استثنا » كه از آن لطيفتر گوش كسى درنيافته ، سرودهء ملك صالح ، طلايع است . امير ابن سنان را كه متولى و كارگزار او بود ، بپرداخت مالى وافر جريمه كرد و چون از عهده برنيامد ، توقيف شد و از زندان نامهاى به ملك نوشت و حق خدمت قديم و توافق در مذهب تشيع را ياد كرد . ملك صالح در پاسخ او نگاشت :
- ابن سنان به من تهمت رفض بست ، تا به نام دين و مذهب ، گنجينهء اموال خود پاس دارد .
- از مذهب رفض بيزارم ، جز به پاسدارى او ؛ از عداوت اهل بيت هم نادم و پشيمانم ، جز بر كين او .
ميزان جريمه شصت هزار دينار طلا بود ، دوازده هزار دينار آن را استيفا نمود و بقيه را بر او بخشيد . « 1 »
ملك صالح به فرمانرواى روم ، قليچ ارسلان بن مسعود ، در مورد تفاخرى كه ميان او و نور الدين محمود بن زنگى وجود داشت ، چنين نگاشت :
- مىگويم ، اما كيست كه بفهمد ، و راه صواب را با آنكه تيره باشد ، بازشناسد ؟
- نه هركه شدايد زندگى را بيازمايد ، به كارهاى شايستهتر توفيق يابد .
- هيچكس پاينده و برقرار نيست و احدى از فرمان قضا گريز ندارد .
- آيا رواست پس از سالها گير و دار كه دشمن تلخى جنگ و جدال را چشيد ، بدين اميد كه با هم كنار آييد ، راه مراوده و گفتگوى صلح باز كنيد ؟
- آيا پرهيزكارى نيست كه تنها خدا را به ياد آرد ؟ آيا در جمع شما مسلمانى يافت نشود ؟
- بياييد تا يار همدگر باشيم ، باشد كه خداى عزيز دين ما را يارى دهد .
- بياييد با عزمى راسخ سوى دشمن تاخت آريم و بلاد آنان را پى سپر سم ستور سازيم .
هامش
( 1 ) . انوار الربيع 312 .