4 ملك صالح ( 495 - 556 )
( 1 ) - سيراب و خرم باد مرغزارى كه وعدهگاه من بود ، از نسيم دريا و سيلاب باران .
- اگر ژالهء بهارى برآيد تا بساط اين گلشن را سيراب كند ، سيلاب اشكم به مدد خيزد .
در اين قصيده گويد :
- اى كه بر مركب جهل سوارى ، حيرت از سر بگذار ، معدن رشد و رهيابى در كوفه هويداست .
- آن كه خورشيد به يمن كرامتش بازگشت تا فضل نماز دريابد و فرشتگان گواه باشند .
- و روز غدير كه رسول خدا در جمع حاضران دست او را برافراشت ، فرمود :
- هركه را من سرور و سالارم ، اين على سالار و سرور است ، اينم فرمان مؤكد است .
- هركه يارىاش وانهد ، خدايش وانهد و هركه دستيارش شود ، خدايش كمك باد .
- در قلعهء خيبر بركند و به دور افكند ، با آنكه از روزه ناتوان بود .
- لرزه بر اركان دژ افكند و يهود را از هراس دل در بر تپيد .
- روح الامين در سما فرياد بركشيد : اينك وصى ، و اينك احمد پاكگوهر .
- آب فرات سر به طغيان برآورد و همگان از بيم هلاك به دو پناه بردند .