( 5 ) در قصيدهء ديگرى كه 41 بيت است ، گويد :
- اولين زيبا رخ رعنا كه به خود ننازد ، ماهى است كه دست آفتابش به دامن نرسد .
- دمساز نيست و در سخن نرم و مهربان است تا بفريبد و در عمل جفاكار است .
- جادوى خمارش دلم به خاك افكند و از آن پس با تير مژگان چاك چاكش كرد .
- كماندار ماهرى است : ابروانش چاچى است و تير نگاهش ناوك خونچكان .
- طرهء زلف بر گلشن عذار نيفشاند ، جز اينكه قلب زار من برآشفت .
- اين پريشانى و آشفتگى مغلطه سازد ، تا عقرب زلفش نهان سازد .
- بام تا شام از پيرهن حرير شكوه آرد ، آنسان كه دل عاشقان در زنجير عشقش بنالد .
- شام تا بام بيدارى و بيخوابى را رقيب چشمانم كرد ، مبادا رؤياى شيرينش به خوابم آيد .
- مهرش به جان و دل نگهبان شدم ، خون دلم بىمهابا هبا كرد .
- ياوهء حاسدان عشقم در گوش سپرد ، پند ناصحانش در گوش نگرفتم .
- انس ورزيدم ، رميد ؛ نياز بردم ، ناز كرد .
- و چون عتابش كردم ، قول وفا داد ، اما در عمل جفا كرد .
- بسان آن جمع كه با رسول خدا پيمان بستند با آلش مهربان باشند ، اما راه دغل گرفتند .
- اموال رسول را به دغا بردند ، بر كردارش خرده گرفتند و دستور نافرمانى دادند .
- اين امير مؤمنان سرور خاندان كه در دهر همتا نداشت :
- به هنگام سخن در دانش ، به وقت جود و بخشش در دهش ، به آوردگه در رزم و پيكار .
- برادر رسول از ميان امت و امين آن سرور در ودايع نبوت .
- در مهر و ولايشان تأكيد نمود و گويا به نزاع و ستيزشان وصيت فرمود .
- آيين اعتدال را با كتمان حقايق ناقص شمردند ، با آنكه روز غدير ، اسلام راه كمال پيمود .
اين قصايد را از كتاب الرائق تأليف سرورمان علامه سيد احمد عطار ، اقتباس كرديم .
در اين كتاب ، قسمت مهمى از اشعار و قصايد ملك صالح دربارهء عترت پاك پيامبر ثبت شده است و چه بسا بيشتر مدايح او را ياد كرده باشد .