- روزگار از اين دست مىدهد و از آن دست باز مىگيرد .
- براى مردم آزاده ، خوارى در حكم مرگ است و زندگى ، تنها در گرو عزت و اقتدار .
- ذخيرهء دنيا و آخرت ، طاعت و عبادت است يا كسب افتخارات .
- واى از آن فتنه كه آدمى را به دست هلاكت و دمار بسپارد .
- جلوه مىكند و مىفريبد ، تا آنجا كه نيكبختى را به بدبختى مىكشاند .
- عبرتها مىگذرد و چشم بصيرت ما باز نمىشود .
- كجا رفتند آنان كه در كنار ما بودند و اينك جايشان خالى است .
- آنها كه منافع دجله و فرات را يكسر به خزانهء خود مىريختند .
- آوازهء قدرت و دولتشان برنخاسته ، صلاى مرگشان برخاست .
- غول مرگ كه چنگال و دندان خود را تيز كرد ، به حق سوگند ، هيچ قدرتى مانع آن نبود ؛ نه شمشير آبدار و نه نيزهء تابدار .
- صباحى چند فرياد و خروش بركشيدند ، سپس به وادى خاموشان غنودند .
- گويا در خواب نازند ، اما خوابى جاودانه و پايدار .
- از پس آنكه بر سرير دولت تكيه زدند و با خاك مغاك درآميختند .
- جمعى سر با دم شمشير و سينه با نيزهء برّان آشنا كرده ، جام مرگ سركشيدند .
- از غم زندگى رستند ، آنگاه كه گفتند : راه رستگارى پيدا نيست .
- در آن پهنهء پيكار كه حكومت با شمشير و نيزه و ساز و برگ يلان است ، از مرگ نهراسيدند و با آغوش باز به استقبالش شتافتند .
- سر به تيره خاك بردند ، چونان كه سر به جامهء خواب درپيچند .
- از خاك و سنگ بالش كردند و ديگر كبر و نازى به سر نيست .
- به آنان كه فرياد و خروششان بر سماست و گويا آواى مرگ در گوشهايشان طنين نيفكنده و قصرهاى ويران و خراب پند و عبرتى به آنها نياموخته است و نيز به پردگيان آن قصرها كه ديروز هلهلهء شادى سر مىدادند و اينك شيون و افغان دارند ، بگو :
- تا كى و تا چند در خواب غفلت غنودهايد ؟ !
- پند و عبرت فراوان است ، اگر دلها پندپذير باشند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٧٢