- اگر فكر مىكنى كه تناورى باعث سنگينى گشته و از طى سفر بازت داشته است ، اين دريا را نبينى كه صخرههاى كوه « رضوى » و بريدههاى كوده « ثبير » را بر پشت خود بار كرده است ؟
- اگر از راه خشكى بار سفر بندى ، نپندارم كه پشت شتر را بشكنى .
- و اگر دوستانت جور و جفاى ترا به جان مىخرند ، نظير آنان در جاى دگر هم يافت مىشود .
- راه بيفت ، باشد كه با ديدار كريمان دردهاى سينه را شفا بخشى .
- آنها كه بديدارشان مأنوس گشتهاى ، تنها خلق جهان نيستند و نه شهرى كه در آن پابند ماندهاى ، تنها شهر جهان است .
عبد المحسن در پاسخ او نوشت :
- خدايت پاداش نيك دهد كه با خيرخواهى پندى آراسته آوردى ، اما چه سود كه روزگارم نمانده است .
- اينك سنين عمرم به هفتاد رسيده و براى زندگىام برنامهاى تنظيم كرده است كه از سفر راه دور و دراز مانع گشته است .
- از آن روز كه مردم اين سامان همت خود را كوتاه كردهاند ، من نيز آرزوهاى خود را كوتاه كردهام . « 1 »
در وصف كودكى كه نامش « مقاتل » بوده و دربارهء او شعر فراوانى سروده است ، چنين گويد :
- رخسارش افسونى آموخته كه از نيش عقرب زلفانش در امان است .
- ناصحانم به نكوهش گيرند كه از او دل برگير ، اما گوشم ناشنواست .
- وداعش گفتم و سيلاب اشك بر پهناى سينهام روان بود .
- چون حال زارم بديد ، پنداشت كه سراپاى وجودم اشكبار است .
- گفت : اينك كه حالت بدين منوال است ، بعد از فراق چون باشد ؟
- اين اشك را تباه مكن كه به روزگار جدايى فرصت بسيار است ؛ گفتم : تباهتر از اين ،
هامش
( 1 ) . ر ك : ديوان صورى ؛ يتيمة الدهر ثعالبى : 1 / 269 .