- همانگاه كه بنگرند على سالار محشر است و دشمنان را به دوزخ مىسپارد .
- اين است سزاى كفران و ناسپاسى ؛ پس بچشيد عذابى كه با دست خود افروختيد .
و اين قصيده را در مدح حاكم بامر اللّه سروده و در روز عاشورا انشاد كرده است :
- چشمان خمارآلودش را به من دوخت و خدنگى از مژگان رها كرد و من نيز .
- اينك در چشمانم خمار عشق بينم و ندانم حال او چون است ؟ عشق يك جانبه بىعدالتى خداى عشق است .
- اگر درد عشق را در سينه پنهان سازم ، ديدگانم شاهد و گوياست .
- راز عشق را هم مىتوان در ديده نهفت ، ولى از خواب كه بيگانه شد ، رازش برملا افتاد .
- به ياد آن شبهاى دراز كه با ياد تو كوتاه شد و گاهى خورشيد دميد كه ابرها به يكسو رفتند .
- تمام شب را بيدار ماندم ؛ اگر واپرسى كه از چه ؟ گويم : خواب به چشمم راه نكرد .
- سياهى شب ، شبح خود را بر رخ روز افكند و اين روز است كه از تيرگى روى شب را سياه كرده است .
- آنسان كه در ماه محرم ، فروغ عاشورا پستى گرفته به سياهى گراييد ، از آنرو كه حرام آن ماه را حلال شمردند .
- دودمان بنىاميه طوفانى از طغيان و ستم برانگيختند كه چشمهء خورشيد را تيره كرد .
- سر دودمانشان را گوييد كه اينك آنچه در دل نهان داشتم ، بر ملا كردم .
- روزگار از سيرت شما كژى گرفت و اينك با دست نگهبانش راستى يافت .
- سنت مصطفى به دست مردى از خاندانش تازه و تجديد شد كه دين حنيف را حاكم آمد .
- شما مجلسيان كه بر جد او [ حاكم ] از ديده اشك مىباريد ، بگذاريد كه شمشير آبدارش از خون دشمنان بگريد .
- آنكه رخ برتابد ، دين و دنيايش تباه باشد ؛ نه تو او را برجاى نهى و نه خدايش رحمت آرد .
- چنان سوى دوزخ در شتاب است كه پندارى از پيشدستى ديگران بيمناك است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٠١