4 مهيار ديلمى ( م 428 )
( 1 ) - از پس اين فرقت و جدايى ، روى آشنا خواهم ديد ؟ آيا ايام وصل باز خواهد آمد ؟
- راحت بار سفر بر دوش كشيدند ، ليكن گنجايش وادى بيش از عظمت كاروان بود و اين دل بريان بيش از گنجايش بار غمى بر دوش گرفت .
- چنان بسرعت رو به مغرب روانند كه گويا با خورشيد هم عنان مىروند .
- ديده و دل ، از درد فراق شكوه دارد ، چونان كه كاروان بار غم بر دل گرفته است .
- مهار شتر آزاد است ، اما گردن شتر در زير بار اندوه خم گشته است .
- با اشتياق به ملك نعمان رهسپر است ، اما از بوستان خرم او دلخوش نيست ، گرچه مرغزارش در تابستان و بهار دل از كف مىربايد .
- جانم فداى اين كاروان كه خون دل و اشك رخساره بدرقه راهشان بود .
- اينك شامم به شام دگر متصل است ، اما خوابم بسان روز وصل ، در هم و گسيخته است .
- كاش آنان كه دعوت ساربان را لبيك گفتند ، آواى رحيل او را ناشنيده مىگرفتند .
- يا بار اندوهى كه بهنگام وداع بر دل گرفتم ، تاروپودم را برمىگسيخت تا از رنج و عذاب وارهم .