- آه ! خداوندا ، با شمشير گلويش شكافتند ، جانم فدايش باد .
- با اندوهى جانكاه به خيمهء زنان چشم دوخته از غيرت خون دل مىخورد .
- آن هنگام كه سمندش با زين باژگون غرقه در خون جانب خيمهها گرفت شيههكشان .
- پردگيان فرياد نوحه و زارى سر دادند ، مو پريشان و مويهكنان .
- از خيمه بيرون شتافتند ، با آنكه جامهء تقوا و پارسايى به تن داشتند .
- از سوز دل سيلى به صورت نواختند و با ناله و شيون برون تاختند .
- آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود ، چون ديوانگان .
- چادر از سر فروگذارند و بيگانه و خويش از هم بازنشناختند .
- و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند ، چون بدر تابان .
- فرياد بىكسى برآوردند : اى قوم از چه رو اسير باشيم ؟ با آنكه جرمى نياورديم .
- از چيست كه در ميان شما يك تن خاندان رسول را يار و ياور نيست ؟
- بر اين سيهكاران خشم و نفرين خدا نثار باد و لعنتى پيوسته و هموار ، در همهء روزگار .
- به آن كه بر دوستى آل احمدم ملامت كند ، بگو : پيوسته در آتش حسرت سرنگون باش .
- در عوض تشويق و معذرت ، زبان به ملامت گشودهاى ، آن هم در محبت اين خاندان .
- كه خداى كيهان ، على پدرشان را به روز خم پيشوا و رهبر ساخت بر جهانيان .
- روزى كه دست بيعت سپردند همگان ، گويى نه ؟ از غدير خم پرس و جهاز شتران !
- آن كه رسول خدا دانش اولين و آخرين را ويژهء او ساخت .
- همان كه بر دوش پيامبر گام نهاد ، بهتر بگويم كه بر عرش خدا پا نهاد .
- و خانهء كعبه را از لوث بتها پاك كرد و يكيك آنها را از بالا به زير افكند .
- مىگفت : اگر مىخواستم ، دست بر اختران آسمان مىسودم ، وه چه بااقتدار بودم آن دم !
- همان كه خورشيد مغرب براى او بازگشت ، سفيد و رخشان .
- چون نماز پسين به وقت بگذاشت ، روان شد به سوى مغرب شتابان .
- همان كه ساقى كوثر باشد ، نوشاند دوست را و محروم سازد دشمنان را .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢١٦