- گريم بر آن كه محاسنش با خون خضاب گرفت ، صورتش را بر خاك نهاده رگهاى گردنش را بريدند .
- و زينب كه در ميان دختران حسين لطمه بر صورت مىنواخت و اشك بر دو گونهاش شيار انداخته بود .
- فرياد مىزد : اى يگانه اميد زينب ! كه دست جدايى از كفم ربود .
- بعد از تو روزگارم مباد ، و اگر زنده مانم ، روى خوش نبينم و نه خواب به چشمانم راه كند .
- برادر جان ! قبل از جدايى سوى من بنگر ، به خدا سوگند كه فراقت دل مرا به آتش كشيد .
- بنگر به اين دخترت فاطمه كه با ذلت يتيمى و اسيرى روبروست .
- هرگاه به پيكر پر خونت نزديك شود ، آن پليد شوم با تازيانهاش بزند و او بازو سپر سازد .
- پناه آورده ، فرياد زند : عمه جان ! جانم به خاطر اين دو مصيبت تباه شد .
- ضرب تازيانه بر پيكر ناتوان و رنجورم ، و داغ پدر كه بر دل نشسته گرانبارتر و جانكاهتر .
- به يگانه بازماندهات على بنگر كه بىياور است و با دو زنجيرش به غل بستهاند .
- كيست كه بعد از تو به ما رحم كند ، كيست به اين دو اسير يتيم شفقت آرد ؟
- و حسين سبط ، در گرداب مرگ ، گاهى دو دست به جلو افراشته و گاه به دو زانو مىنشيند .
- توان پاسخ ندارد ، جز اينكه با چشم حسرتبار بدانها مىنگرد .
- همواره چون ابر بهاران بگريم ، براى آن دو سرور شهيد .
- آن دو سرور شريف كه بهترين جهانيانند از حيث پدر و جد .
- نيازبران به درگاه حق ، پيشگامان به سوى خدا ، دو شفيع روز جزا .
- عارف به مقام خالق ، حكيم در ميانهء خلق ، دادگستر و فرزانه .
- شكيبا در نقمت ، شاكر در نعمت ، پشت كرده به دنيا ، رو آورده به خدا .
- گواه بر خلق ، پيشواى بر حق ، راستگو از جانب خدا ، وه چه باوفا .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢١٤