و در قصيدهء ديگرى گويد :
- گوشت به من باشد ، بر من خرده مگير از زياد و كم .
- و كوچك و بزرگ و نازك و كلفت .
- همانا با خلبازى و ديوانگى از فرزانگى برديم .
- خدايش در نعمت بپرورد و نگهدارد هركه كمعقل و بىمايه است .
- هرچه بجويند ، مانند من احمق و كمخرد نخواهند يافت .
- هرگاه ياد من افتند ، خواهند گفت : استاد ما طبل طبلهاست .
- استاد ما استاد است ، ولى نه استادى خردمند .
بيشتر اشعارش محكم و خوب است ، بر روش « صريع الدلاء » و « قصار بصرى » ، چنان كه ابن خلكان گويد و به سرودهاش در فنون ادب استشهاد شده آنطور كه در باب مشاكله « 1 » در كتاب تلخيص و ساير كتب ادبى ياد شده است . وى در كتاب تلخيص به اين شعرش استناد كرده است .
قالوا : اقترح شيئا نجد لك طبخه * قلت اطبخوا لى جبة و قميصا
سيد عباسى گويد : اين شعر ، سرودهء ابو رقعمق شاعر است . از زبان شاعر نقل شده كه مىگفت : چهار نفر دوست گرامى داشتم كه در روزگار كافور اخشيدى ، نديم و همدم بوديم . يك روز سرد ، پيك آنان آمد و گفت : دوستانت سلام مىرسانند و مىگويند :
امروز صبح بزمى ترتيب دادهايم و گوسفندى فربه كشتهايم ، هرچه هوس دارى بگو كه برايت بپزيم . من كه ديدم لباس گرمى ندارم كه از سرما محفوظم دارد ، به آنان نوشتم :
- دوستانم صبح زود در فكر چاشت شدند و پيك آنان پيغامى ويژه آورد .
- گفتند : پيشنهاد كن . هرچه خواهى برايت بپزيم ، گفتم : براى من يك جبه و يك پيراهن بپزيد .
وى گويد : پيك با رقعه رفت و دور از انتظار من به زودى برگشت و چهار خلعت آورد با چهار كيسهء زر كه در هريك ده دينار زر سرخ بود . يكى از خلعتها را پوشيدم و روان شدم . « 2 »
هامش
( 1 ) . عوضكردن تعبير ، به خاطر اينكه با تعبير ديگران همشكل باشد .
( 2 ) . معاهد التنصيص : 1 / 225 .