15 ابو رقعمق انطاكى « 1 » ( م 399 )
- بوريا به تخت خواب نوشت كه فصيل نام بچهء شتر است .
- به خاطر يكچنين موضوع ، سركار امير ، هوس قورمهء قير كرده است .
- به جان خودم سوگند كه ما چه خرم را دو سال از علف جو محروم خواهم نمود .
- بار خدايا ، مگر اينكه از لاغرى با پرندگان پرواز گيرد .
- مىخواهم داستان خودم را بگويم و اين شانس تست كه پيش صاحب خبر آمدى .
- آنان كه در خشكسالى به جان هم افتادند و با كدو تنبل بر سر هم كوفتند .
- به خاطر من اندوه گرفتند كه چرا همگان بودند و من در آن ميان نبودم .
- اگر بودم و توسرى خورده بودم ، امروز مىگفتند : كسى هست كه دست اين كور بيچاره را بگيرد ؟
- به جان خودم كه يك روز بارانى به خانهء دوستى از دوستان رفتم .
- دامن به كمر زده و باد به غبغب انداخته كه با سطل بزرگ بر سر هم بكوبيم .
- آنها پيش تاختند ، من هم دلوم را دور سرم چرخاندم ، ولى متأسفانه بر سر خود كوبيدم .
- اى شيرمردان ! پس كلهء هم را نشانه بگيريد كه اين بازى ، كليد نشاط است .
هامش
( 1 ) . منسوب به انطاكيه ، شهرى معروف كه تا شهر حلب يك روز و يك شب راه است .