تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

15 ابو رقعمق انطاكى « 1 » ( م 399 )

- بوريا به تخت خواب نوشت كه فصيل نام بچهء شتر است . - به خاطر يك‌چنين موضوع ، سركار امير ، هوس قورمهء قير كرده است . - به جان خودم سوگند كه ما چه خرم را دو سال از علف جو محروم خواهم نمود . - بار خدايا ، مگر اينكه از لاغرى با پرندگان پرواز گيرد . - مىخواهم داستان خودم را بگويم و اين شانس تست كه پيش صاحب خبر آمدى . - آنان كه در خشكسالى به جان هم افتادند و با كدو تنبل بر سر هم كوفتند . - به خاطر من اندوه گرفتند كه چرا همگان بودند و من در آن ميان نبودم . - اگر بودم و توسرى خورده بودم ، امروز مىگفتند : كسى هست كه دست اين كور بيچاره را بگيرد ؟ - به جان خودم كه يك روز بارانى به خانهء دوستى از دوستان رفتم . - دامن به كمر زده و باد به غبغب انداخته كه با سطل بزرگ بر سر هم بكوبيم . - آنها پيش تاختند ، من هم دلوم را دور سرم چرخاندم ، ولى متأسفانه بر سر خود كوبيدم . - اى شيرمردان ! پس كلهء هم را نشانه بگيريد كه اين بازى ، كليد نشاط است .
هامش
( 1 ) . منسوب به انطاكيه ، شهرى معروف كه تا شهر حلب يك روز و يك شب راه است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 151 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى