و اين قطعه در كوتاهى شب :
- شبى كوتاهتر از انديشهء من ، در مقدار .
- جلوهاى كرد و رفت چون دوشيزهاى بىقرار .
و قطعهء ديگر در شب طولانى :
- چه شبها كه نخوابيدم و در فكر شدم كه شب از چه جهت طولانى است .
- هرچه بيش نظاره كردم ، سياهتر شد .
- دانستم كه او هم خواب به سر گشته .
- يا اخترانش مردهاند و جامهء سياه پوشيده .
شاعر والامقام ، پايگاه مجد و عظمتش را بعد از خود به فرزندش ابو القاسم سعد بن احمد ضبى سپرد و او بعد از فرار پدر به بروجرد ، دنبال او را گرفت و در همانجا بعد از پدرش به چند ماه رخت به دار بقا كشيد .
مهيار ديلمى قصايد زيادى در ثنا و ستايش او سروده ، از جمله قصيدهاى با 45 بيت كه در دوران اقامتش در بروجرد شخصا در حضور او خوانده است ، با اين مطلع :
ذكرت و ما وفاى بحيث انسى * بدجلة كم صباح لى و ممسى
و قصيدهء ديگرى نيز در 45 بيت با اين مطلع :
أشاقك من حسناء و هنا طروقها * نعم كل حاجات النفوس يشوقها
و سرودهاى با قافيهء نون در 44 بيت كه در ديوانش با اين سرآغاز ثبت آمده است « 1 » :
ما انت بعد البين من اوطانى * دار الهوى و الدار بالجيران
در اين سروده مىگويد :
- سخن از كريمان و آزادگان فراوان بود ، اما هركه را آزمودم لفظ بىمعنى بود .
- مگر سعد ، آن كه براى رفعت و تعالى بهپا خاست ، هيهات كه خواب رفتگانشان چون شخص بيدار باشد .
- آرام اى حسودان كينهور ! همانا تعالى و شرف باكينه و حسد ، دست نخواهد داد .
- در ميان كوههاى سر به فلك كشيده ، درياى هشتمى است كه صخرههاى كوهپيكر و ماه
هامش
( 1 ) . ديوان مهيار الديلمى : 4 / 51 .