تابان دگرى آن را احاطه كرده است .
- گروهى كه چون باد به سوى خواستهها مىتازند ، بادى كه براى مسابقه در جريان است .
- گروهى كه هرگاه به وزارت شاهان رسند ، عمامهء آنان به تاج شاهى فرمان دهد .
- خرگاه خود را بر رهگذر مسافران بهپا كردهاند ، گويا براى جلب مهمان قرعه مىكشند .
- شب كه بر سر بام خود آتش افروزند از شوق مهمان ، چه بسا جان خود را بر سر هيزم نهند ، چه با آتش فروزانتر مهمان بيشتر آيد .
- زادگان ضبه در پهناى زمين به هركوى و كنار پراكندهاند ، و در روز نبرد چون صف دندان در شمارند .
- اى سوارى كه به سوى اختران تابان مىتازى ، پيشرو ، باشد كه مرا در آنجا بيابى .
- بايست و ندا در ده كه اى سعد شاهان ! رسالتى دارم از بندهء دورافتاده و دوست نزديك .
- پيش از آنكه به ديدارت نايل شوم ، اشتياق خود را مىفريفتم ؛ البته ، نزديك شدن چون خيال است و ديدار چون آرزو .
- و چون با روز وصلت آتش دل را فرونشاندم ، تشنهتر از روز هجران گشت .
- بسيار شد كه در برابر اشتياق زبان مقاومت كردم ، چون به عيان آمد ، ناتوان ماندم .
- و تو اين شيوه را بر من باژگون كردى ، چه پيش از آنكه مرا ببينى محبوبتر بودم .
- از شگفتيهاست كه نزديكى من ، خود باعث دورى گشته است ؛ آرى ، زمانه بوقلمونصفت است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٥٠