- پيك مرگ ، عالم كيهان را از مرگ عزيز جوانمردى كه امين ملك و ملت بود ، باخبر ساخت ، اينك جهانيان در ماتم عزيز خود غرقند .
- جارچى ، مرگ كافى الكفاة را به جهان اعلام كرد ، يعنى آزادمرد گرانمايه بعد از اين ، خوار و ذليل خواهد گشت .
- خبر داد كه پناه حاجتمندان از جهان چشم بربست و خاك بر چشم جهانيان نشست .
- سحرگاه كه نسيم تربتش مىوزد ، گويا باد صباست كه از روضهء رضوان خيزد .
- و چون بر مشام كاروان نشيند ، گويند غبار است يا سودهء مشك ناب ؟
- اى درخشان ماه آسمان فضيلت ، از چه بدين زودى غروب كردى !
- چگونه شبح مرگ بر تو ظاهر گشت و با آن عزت و شوكت ، غول مرگت درربود ؟
- اى ادبآموز جهانيان كه هم ارباب قلم را مهار كردى و هم افسران صاحب كمر را .
- هركه از روزگار به تو شكايت برد ، دادش گرفتى ، اينك كه روزگار بر تو تاخت ، چه كسى داد تو خواهد گرفت ؟
- دين و دنيا بر تو گريست ، و هم اهل دنيا و دين ، آنچنانكه پردگيان گريستند .
- شمشير بران بر تو گريست و هم نيزهء جانستان ، و تو خود كفيل ارزاق آن و اين بودى .
- خيل اسب بر تو گريست و گريهء آنها شيههء ماتم بود .
- دلهاى جهانيان بر تو منقلب است و نصيبت از زارى آنان كم .
- دلى دارم كه به صاحب خود وفادار است ، لذا از غم آب شده و با جانم روان است .
- هرخطى از شعر كه بر صفحهء كاغذ نگاشتم ، قطرات اشك رخسارم را شست .
- اگر بينى كه شعرم بىمايه و سست مىنمايد ، علت اين است كه از هوش بيگانهام .
- هرشعرى كه رقم زنم ، از آب ديده مركب سازم ، چرا كه سرشكم همواره روان است .
- فكر مىكردم كه جان من برخى تو خواهد گشت ، ولى لياقت آن را نداشت .
- بعد از او زنده باشم و چشمم روشن باشد ؟ هرگز ، زندگى بعد از او حرام است .
- زندگانىام پس از او مرگ زودگذر را ماند و زهر كشنده را .
- بر تو باد درود پروردگارت همه وقت و به همراهش نسيم روحپرور خلد وزان باد . « 1 »
هامش
( 1 ) . يتيمة الدهر : 3 / 254 .