شروع مىشود « 1 » :
- آرى ، اين دست فضيلت و كرم بود كه خشك شد و آزادگى و عظمت با مرگش به عزا نشست .
- بر تاريكى حرام باد كه كوچ كند و بر خورشيد عالمآرا كه بتابد .
- آن مفاخر و آزادگيها كه با ستارگان رخشان برابرند ، بايد كه بر صاحب ما كافى الكفاة بگريند .
- به جان حق سوگند كه مصيبت او سنگين و دردناك است ، آنچنانكه عطا و نوالش بزرگ بود .
- آيا آفاق جهان دانست كه چه اندوهى سايهگستر شد ؟ و يا كدام نعمت و دولت پشت كرد ؟
- اين خاك سياه خبر شد كه چه جانى را در خود نهفت ؟ و آن عمارى تابوت كه چه گوهرى را دربر گرفت ؟
- درخشش ابرى را نديدم كه از باران جود و نوالت حكايت آرد ، جز اينكه از شوق به فرياد آمد .
- اگر مىپذيرفتند كه جان ما ، برخى جان تو باشد ، فدايت مىكرديم و اين كمترين فدا بود .
سيد ابو الحسن محمد بن حسين حسنى ، معروف به وصى همدانى كه شرح حالش در كتاب يتيمة الدهر آمده ، در سوك صاحب چنين سروده است :
- آن كه خاندان على را دوست و خدمتگزار بود ، درگذشت .
- آن كه چون كوه بلند پناهگاه آنان بود ، اينك در خاك نهان گشت . « 2 »
و همو در سوك صاحب چنين سروده است :
- بر آن چشمى كه قطرات اشكش با خون روان است ، خواب شيرين ناگوار است .
- آزادگى و دين و قرآن و اسلام همه ، در سوگ وزير ، صاحب بن عباد ، چشمى اشكبار
هامش
( 1 ) . حموى در معجم الادباء و سيد عليخان در الدرجات الرفيعة آن را ياد كردهاند .
( 2 ) . ثعالبى آن را در ضمن شرح حال شاعر در يتيمة الدهر : 3 / 260 ثبت كرده است .