- دو دستهاند : يك دسته باغفلت در انتظارند و دستهء ديگر كمربسته و باشتاب ره مىسپارند .
- گويا داستان آنان كه مىروند و مىمانند ، گروهانى است كه از پس گروهان روانند .
- آنان سوارانند ، بىمركب ، روانند و بازگشت ندارند .
- جام مرگ در ميانشان مىچرخد ، چونان كه شراب ناب در دست حريفان .
- راننده باخشونت از پى ، فرياد رحيل مىزند و به سوى ميعاد مىدواند . جلودار قافله نمايان نيست .
- آيا نديدى آنها را كه پيش از اين درگذشتند و غول مرگ آنان را درربود .
- آنان حيلهها به كار بستند ، بىثمر بود و ما نالهها زديم ، نافع نيفتاد .
- شيوهء روزگار چنين است ؛ عمر مىگذرد ، احوال دگرگون مىشود و باز نمىگردد .
- گر چه نخواهيم و يا به هراس اندر شويم ، پيك مرگ درمىرسد و مهلت نمىدهد .
- در پايان راه ، مقصد مرگ نمايان است و راه ديگرى وجود ندارد .
- به جانت سوگند ، عمر فرصت كوتاهى است و بعد از آن راهى دور و دراز در پيش .
- مىبينم كه اسلام و اسلاميان در اندوه و ماتم فرورفتهاند .
- خورشيد رخشان تاريكى گرفته همچون چشم بىفروغ .
- ماه تابان ناتوان برآمده رخشان نيست ، گويا از لاغرى رنجور است .
- اختران درخشان ماتم گرفتهاند ، گويا كاخ بلندشان روبه ويرانى است .
- مىبينم چهرهء روزگار و هرچهرهء ديگرى از رنج درون دژم است .
- كوهساران با قلههاى بلند ، چنان در اضطرابند كه گويى اينك آب شوند و يا از هم فرو ريزند .
- آسمان تيره گشته مىلرزد ، گويى دردى به دل دارد .
- نسيم صبا كه روحپرور بود ، اينك چون باد سموم جانكاه است و سورت سرما اينك گوارا مىنمايد .
- ابرهاى سنگين به هردره و هامون سيلاب اشك روان كردهاند ، ولى كشتزارها همچنان در سوز و گدازند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٠١