- اى يگانه رهبر ! من آنچه در ستايش و ثنايت گويم ، كم گفتهام .
- تو از ستايش و ثنا برترى ، هيچكس ترا نستايد جز كه شأن ترا بكاهد .
- با مرگ تو فرزندان حوا همه مردند ، دنيا مرد ، بلكه دين مرد .
- اينك ، سروش فضيلت و آزادگى است كه عزاى ترا اعلام مىكند بعد از آنكه ، حوريان به عزايت نشستند .
- عطا و صله بر تو مىگريند ، چنان كه ملت و دولت مىگريند .
- بدگويان و خبرچينان به پا خاستند ، آنها كه از بيم تو خانهنشين بودند ، اما بعد از مرگت راندههاى درگاه همه جان گرفتند .
- شگفت نباشد كه اينان همه در كوى و برزن روانند ، سليمان درگذشت و شياطين از بند رستند . « 1 »
از جمله قصايدى كه در ماتم صاحب سروده شده ، داليهء ابو الفرج بن ميسره است كه ثعالبى اين چند بيت آن را ياد كرده است :
- اگر مىپذيرفتند ، جانها برخى او مىگشت ، گر چه اين هم مصيبتى بزرگ بود .
- ولى مرگ چون شاهين تيزبين است و بهترين را مىربايد .
- زمانه را بگوى : اين ستم به خود كردى ، اينك به كورى چشمت ، جامهء عزا به بر كن .
- با اين مصيبت ، عظيمترين ضايعهء بشرى را پيش انداختى و رونق بازارت كاست . « 2 »
از جمله داليهء ابو سعيد رستمى است كه ثعالبى دو بيت آن را آورده است :
- بعد از صاحب ، آرزومندى به شب ، بار سفر خواهد بست ؟ يا اصولا دست تمنا به سوى رادمردى گشوده خواهد گشت ؟
- خداوند راضى نگشت جز به اينكه آرزو و بخشش هردو با صاحب بميرند ، ديگر اين دو ، تا روز حشر باز نخواهند گشت .
و نيز لاميهء ابو الفياض سعيد بن احمد طبرى در رثاى اوست ، آنجا كه گفت :
- اى همسفر ! چگونه در بستر خواب آرميدى ، با آنكه به روزگار هرگز نخوابيدى .
- هرروز در ميان فرزندانش به پا خاسته و ندا دردهد : به پا خيزيد كه هنگام كوچ است .
هامش
( 1 ) . يتيمة الدهر : 3 / 263 .
( 2 ) . همان : 3 / 254 .