عظمت است و در اولاد حسن هيچكس شبيه او نيست و تنها كسى كه نزديك به اوست ، على بن محمّد افوه است . « 1 » صاحب نسمة السّحر از حموى نقل كرده است كه شاعر ما در بين علويان از نظر شهرت ادبى و طبع شعر مانند عبد اللّه بن معتزّ در ميان عبّاسيان بود و مىگفت كه خود من ، پدرم و اجدادم شاعر بودهاند تا برسد به ابو طالب .
شخصيّت شاعر بزرگوار ما حمّانى در پايگاه عظيمى از مناعتطبع ، نيروى حماسهسرايى ، قوّت قلب ، دليرى در سخن ، صراحت لهجه و قدرت مقاومت در برابر بدخواهان ، قرار دارد . اينها همه را از پدران طاهر و خاندان رفيعش به ارث برده است .
مسعودى گويد : حسن بن اسماعيل به كوفه وارد شد ، او فرماندهء لشكرى بود كه با يحيى بن عمر ( شهيد به سال 250 ) برخورد كرده و او را كشته بود ، به عنوان جلوس رسمى نشست و همه به ديدنش آمدند و كسى از بنى هاشم در كوفه نماند مگر اينكه از او ديدن كرد به جز علىّ بن محمّد حمّانى كه بزرگ و مفتى آنها بود . او از ديدنش خوددارى كرد . حسن بن اسماعيل از حال او جويا شد و علّت نيامدنش را پرسيد و جمعى را براى احضارش فرستاد . هنگامى كه حمّانى را آوردند ، پرسيد : چرا از ديدن ما سر باز زدى ؟ حمّانى چنان پاسخ قاطعى داد كه گويا دست از زندگى شسته است . او را گفت : آيا مىخواستى در اين فتح و پيروزى كه نصيبت شده ترا تهنيت و تبريك گويم ؟
- تو عزيزترين مرد عرب را كشتهاى ، آنگاه من بيايم با تو شيرينسخنى كنم و تبريك بگويم ! - براى من سخت است كه با تو روبرو شوم ، مگر هنگامى كه ميان ما شمشير آبدار حاكم باشد .
- ولى مرغى كه شاهبالش شكسته ، فقط بر روى تپهها پرواز مىكند .
حسن بن اسماعيل گفت : تو حقّ خونخواهى دارى ، من ناراحتى ترا منكر نيستم . او را خلعت بخشيد و با احترام به منزلش بازگردانيد . « 2 »
ابو احمد موفق باللّه ( م 278 ) دوبار حمّانى را به زندان انداخت . يكبار كفيل يكى از سادات شده بود و بار ديگر از او سعايت كرده بودند كه مىخواهد بر خليفه بشورد . وى
هامش
( 1 ) . معجم الادباء : 5 / 285 .
( 2 ) . مروج الذّهب : 2 / 322 .