تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
دادم . - فرزندم ، ديروز تو و تسلّى خاطرم ، هردو با هم به كفن سپرده شديد . اشعارى نيز در رثاى فرزند سوم خود دارد كه از او نام نبرده و مىگويد : - اندوهى كه بر دل او نشسته خواب را از چشمانش ربود ، تا صبح همچنان ديده به ستارگان دوخته بود كه غروب كردند . - اى ديدگان ، سرشك بيفشانيد كه من درى شهوارتر از آنچه شما از ريزش آن بخل مىورزيد ، بر خاك افشاندم . - همان پسركم را كه ديروز به دامن خاك تيره اهدا كردم . واقعا كه من چه سخت جانم ! - اگر از ريزش اشكى دريغ مىورزيد ، ناگزير به آغوش اندوهى پناه مىبرم كه اگر سرشكى بر شعله‌هاى آن نيفشانيد ، تاروپود مرا خواهد سوخت . به نظر مىرسد اين مرثيه مربوط به فرزند كوچك‌تر اوست كه نامش را ذكر نكرده و ما نمىدانيم كه آيا او قبل از مرگ برادرش از دنيا رفته است يا بعد از آن . هنگامى كه اين رثاها را در برابر هم قرار دهيم ، گمان مىرود كه اشعار بائيه [ ابياتى كه به حرف « با » ختم مىشوند ] آخرين شعر رثايى او دربارهء فرزندانش باشد ؛ زيرا ، در آنها به فاجعهء كسى اشاره شده است كه اندوه از دست دادن پسران به قدرى آزرده‌اش كرده است كه چشمانش از سرشك خشكيده و به جاى آن آههاى سوزان از سينه بر مىآورد ، شگفت‌زده است كه چگونه زنده مانده و نيروى مقاومتش بر اثر اين حوادث سخت درهم نشكسته است . مرثيهء فرزند متوسّطش ، فرياد اندوهى است كه بر اثر ضربهء نخست بلند مىگردد ، هيجانى شديد از خلال اشعارش مشاهده مىشود ، سپس درد تلخ مصيبت اوّل جاى خود را به مصيبت دوم مىدهد ، دردى بىدرمان كه چونان قلاده‌اى بر گردنش آويخته شده است كه در پى آن سكوت و آرامش پيش مىگيرد و تنها اشك مىريزد و بالاخره در پايان تسليم محض مىشود . او شگفت‌زده است كه اين اندوهها ، چگونه وى را از پاى در نياورده است . سوزش مصيبت را در دل احساس مىكند ، ولى در ديدگانش اثر آن را