مىخواندند و او نظر مىداد ، و اشعارش معروف است و ابو عبد اللّه اكفانى راوى اشعار اوست . و براى من به خط خود از اشعار مليحش مقدار زيادى شعر نوشته و اشعارش زياد و نيكوست . او براى گروهى از بزرگان اهواز مدح و هجاهاى فراوان سروده و قصيدهاى در رثاى ابو عبد اللّه بن درستويه در حيات او گفته و او را به لقب دهن الآجر ( روغن آجر ) خوانده است :
- مرگ دهن الآجر فرارسيد ، زمين سبز شد ، و كوهها به زوال نگراييد .
همو به توصيف چيزهاى بسيارى در آن پرداخته است ، و نزد پدرم بسيار رفتوآمد مىكرد و خيلى آنجا مىماند و من نيز او را در كودكىام در اهواز ديدهام . او با پدرم مراسلاتى داشته و در مدح او اشعار فراوانى سروده است كه من آنها را گردآوردم ، اما هنگام ورود ابن ابى ليلى به اهواز و غارت روزنامهها مفقود گرديد . در بين آنها قصيدهاى به خط او نزد من مانده كه در آن مىگويد :
- اگر به جود و بخشش گفته شود ، مولاى تو كيست ، گويد : بلى ، عبد المجيد مغيرة بن بشران است .
از او قصيدهء ديگرى ياد دارم كه گويد :
- اى كسى كه دستم را ، وقتى زمينگير شدم و در مصر تهيدست و تنها ماندم ، به عطاهايش گشود .
- مرا از دست مردمى نجات دادى كه به كشتن اديبى كه علمش را ظاهر سازد ، اعتقاد دارند .
مفجّع ، ثعلب را ملاقات كرد و از او و ديگران چيزها آموخت و ميان او و ابن دريد بنا بر آنچه در فهرست ابن نديم ، و الوافى بالوفيات صفدى آمده است ، هجاهايى ردوبدل مىشد و به احتمال قوى بنا بر آنچه در مروج الذهب آمده ، او با باهلى مصرى كه از مخالفان سرسخت ابن دريد بود ، مصاحبت داشته است ، ولى ثعالبى در يتيمة الدهر نقل كرده كه او با خود ابن دريد مصاحبت داشته و در تأليف و املاكردن حديث و لغت جاى ابن دريد را گرفته است ، و شايد آنها در دو دورهء جداگانه از هم با
الغدير ( فارسى ) — صفحة 504
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٠٤