تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
معبودى جز خداى يكتا نيست ؟ ابو سفيان گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، تا چه‌اندازه مهربان ، خوشرفتار و جوانمردى ! به خدا سوگند ، گمان مىكنم اگر غير از خدا ، ديگرى در كارها مؤثر بود و او مرا يارى مىكرد ؛ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى ابو سفيان ! آيا وقت آن نرسيده است تا بدانى من پيامبر خدايم ؟ ابو سفيان گفت : پدر و مادرم فدايت باد ، چه‌اندازه مهربان ، خوشرفتار و جوانمردى ! اما اين مطلب ، يعنى پيامبرى و نبوت تو چيزى است كه در دل از آن شبهه است . عباس به دو گفت : واى بر تو ! به يكتايى حق شهادت بده تا گردنت را نزده‌اند ، آنگاه او شهادت داد و اسلام آورد . اين بود داستان اسلام ابو سفيان . البته ، در اينكه با اسلام آوردنش حقيقى بود يا نه اختلاف كرده‌اند . بعضى گويند : او با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در جنگ حنين در حالى شركت كرده بود كه « ازلام » « 1 » را همراه خود آورده و به آنها تفأل مىزد و او پناهگاهى براى منافقين بود و در زمان جاهليت نيز منكر خدا بود . در نقل عبد اللّه بن زبير آمده است كه او گويد : ابو سفيان را در جنگ يرموك ديدم كه وقتى روميان در جبهه پديد آمدند ، مىگفت : آفرين بر شما اى بنى الاصفر ! « 2 » و هنگامى كه مسلمانان با حملهء خود آنان را وادار به عقب‌نشينى مىكردند ، ابو سفيان اين شعر را ياد مىكرد : - بنو الاصفر پادشاهان رومند كه ديگر كسى از آنان ياد نمىكند . « 3 » اين گفتار را عبد اللّه براى پدرش زبير نقل كرد و چون پيروزى نصيب مسلمانان شد ، زبير گفت : خدا او را بكشد ، دست از نفاقش برنمىدارد ، آيا ما بهتر از بنى الاصفر نيستيم ؟
هامش
( 1 ) . ازلام : نام تيرهايى بوده كه در زمان جاهليت بدانها تفّأل مىزدند و سرنوشت خود و كارهايشان را از آنها استخراج مىكردند و در اسلام از آنها نهى و جلوگيرى شد . ( م ) ( 2 ) . نامى است كه مردم عرب به روميان داده‌اند . رك : لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل واژهء « بنوا الاصفر » . ( 3 ) . اين بيت شعر ، از جمله ابيات نعمان بن امرؤ القيس است .