علقمه او را در شعرش چنين توصيف مىكند :
- ابو سفيان از روز نخست با گروه مسلمانان فرق داشت .
- زيرا او از ترس اينكه بر خلاف تمايلش كشته شود ، در دينش نفاق مىورزيد .
- دور باد صخر [ ابو سفيان ] و پيروانش از رحمت حق ، و در آتشسوزان سرنگون باد . « 1 »
كاش خضرى ، اين سخن مقريزى را در النزاع و التخاصم 28 خوانده بود كه گويد :
ابو سفيان رهبر احزابى بود كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز احد مىجنگيدند و از ياران برگزيدهء ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، هفتاد كس را اعم از مهاجر و انصار كه يكى از آنها اسد اللّه حمزة بن عبد المطلب بن هاشم بود ، كشت و در روز خندق نيز با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جنگيد و به آن حضرت نوشت :
به نامت اى خدا ! سوگند به لات ، عزّا ، ساف ، نائله و هبل كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله به سويت آمدم و هدفم نابودى شماست . ترا مىبينم كه به خندق پناه آوردهاى و از ديدار من نگرانى ، بدانكه مرا با تو روزى همانند روز احد در پيش است .
اين نامه را به وسيلهء ابو سلمهء جشمى فرستاد و ابّى بن كعب ، رضى اللّه عنه ، آن را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ به او نوشت :
نامهات به من رسيد . اى احمق و اى نابخرد بنى غالب ! غرور در برابر خداوند ترا از ديرباز گرفته است و به زودى خدا ميان تو و آنچه مىطلبى ، مانع خواهد شد و پايان كار به سود ما خواهد بود . اى سفيه بنى غالب ! روزى بر تو خواهد آمد كه در آن روز من لات و عزّا و ساف و نائله و هبل را بشكنم .
او پيوسته با خدا و رسولش دشمنى مىورزيد تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى فتح مكه حركت كرد و عباس بن عبد المطلب ، رضى اللّه عنه ، او را پشت سر خود بر مركب نشاند و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد ، زيرا عباس رفيق و همصحبت او در جاهليت بود . وقتى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند ، عباس خواهش كرد كه آن حضرت او را امان دهد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه او را ديد ، به دو گفت : واى بر تو اى ابو سفيان ! آيا وقت آن نرسيده است كه بدانى
هامش
( 1 ) . كتاب نصر 219 .