7 البداية و النهاية « 1 »
اين مطلب را نبايد از ياد برد كه نويسندهء اين كتاب علاقهء مفرطى به افترا و خلافگويى دارد و تا سرحد انتحار در راه نسبتهاى دروغين و فحشها و طنزهاى بىدليلش اصرار مىورزد و دو لبهء تيز همهء اين نسبتها و اكاذيب را تنها متوجه شيعه مىسازد . بدينترتيب ، كتابش به جاى اينكه تنها كتاب تاريخ باشد ، منطق زورگويى و تعصبات قومى و فريادهاى عاطفى ناشى از آن را كه موجب تيرگى و تاريكى نوشته و مانع سلامت نفس و باعث برهمزدگى روح اتفاق كلمه مىگردد ، رواج مىدهد .
از اينها بدتر ، دشمنىاش با اهل بيت عليهم السّلام و بدگويى و اظهار عداوتش نسبت به آنان است ، تا جايى كه هرگاه به فضيلتى از آنان دست يابد ، يا نام يكى از آن بزرگان به ميان آيد ، آن فضيلت را تكذيب و انكار مىكند و نامشان را با حملات ناجوانمردانه ، بر زبان مىراند .
گذشته از همهء اينها ، شيوهء خاص اموى اوست كه در نمونههاى زير بايد يافت :
1 - گويد : ابن اسحاق و ساير اهل سير و تواريخ آوردهاند كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بين خود
هامش
( 1 ) . تأليف حافظ عماد الدين ابو الفداء ابن كثير دمشقى ( م 774 ) .