در المستدرك : 3 / 111 « 1 » با اعتراف او و ذهبى به صحّتش ؛ ابو حاتم سجستانى ؛ محبّ الدّين در الرياض : 2 / 71 ؛ ابن حجر در الاصابة : 2 / 509 با تأكيد بر اينكه اسنادش قوى است ؛ سيوطى در جمع الجوامع طبق ترتيب خود : 6 / 152 و بدخشى در نزل الابرار 22 حديث را روايت كردهاند .
گذشته از اين ، ابو داود طيالسى ، از شعبه ، از ابو بلج ، از عمرو بن ميمون ، از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : انت ولى كلّ مؤمن بعدى « 2 » : تو پس از من سرپرست هرمؤمنى هستى . در اين حديث اسناد ، چنان كه مكرّر ياد شده ، صحيح است و همهء رجالش موثّقند .
اگر اين حافظان و بزرگان ، بيرون از زمرهء حديثشناسانند ، پس با اسلام ابن تيميه بايد توديع كرد ، و اگر داخل در اتّفاق آنان نيستند ، پس خاك بر سر معرفتش به حديث ، و اگر هنگامى كه چنين گفته است ، نمىدانسته كه اينان حديث را روايت كردهاند ، پس آفرين بر اطّلاع وسيع او در علم حديث ، و اگر هيچكدام از اينها نبوده است ، پس آفرين بر راستى و امانتدارىاش نسبت به امانتهاى نبوّت .
اين بود بخش اندكى از بافتههاى ابن تيميه . اگر بخواهيم همهء آنچه را كه در منهاج بدعت خود ( به جاى سنّت ) ، از گمراهيها ، دروغها ، زورگوييها و نسبتهاى ناروايش آورده ، بشماريم ، بايد تمام مجلّداتش را استنساخ كنيم و چهار مجلد ديگر در ردّش بنويسيم .
من بيانى را كه بتواند حقيقت اين مرد را نشان دهد و او را به جامعهء علمى معرّفى كند ، پيدا نكردم . تنها به كلامى از حافظ ابن حجر اكتفا مىكنم كه گفت :
ابن تيميه بندهاى است كه خدا او را ترك گفته و گمراه و كوروكرش ساخته و ذليلش كرده است . ائمّهء اهل سنّت كه فساد احوال و كذب اقوالش را بيان نمودهاند ، به ترتيبى كه ذكر شد ، او را معرّفى كردهاند . كسى كه بخواهد از اقوالشان با خبر شود ، بايد كلام امام و مجتهدى كه امامت ، جلالت شأن و مرتبهء اجتهادش مورد اتّفاق همگان است ، يعنى
هامش
( 1 ) . تعبير « از على چه مىخواهيد » در متن حاكم تكرار نشده است .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 345 .