مربوط به سرآغاز كار بناى مسجد است و دستور بستن دريچهها مگر دريچهء ابو بكر ، در آخر كار و در هنگام بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صادر شده است كه تنها سه روز يا كمتر به پايان عمر آن حضرت باقى مانده بود . « 1 » عينى گويد : حديث بستن درها در آخر زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و همان زمانى كه دستور داد كسى جز ابو بكر بر آنان امامت نكند ، صادر شده است . « 2 »
وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به اتّفاق همهء مورّخان در روز دوشنبه واقع شده است . بنابراين ، حديث خوخه بايد روز جمعه يا شنبه واقع شده باشد و طبعا بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم روز به روز شدّت مىگرفته است . حال مىپرسيم : چرا حديث خوخه را بخشى از عوارض حديث « كتف و دوات » هم نصيب نشد ، و سخنانى كه در آن حديث از طرف بعضى از مقدّسان گفته شد ، اينجا رعايت نگرديد ؟
من مىدانم چرا ، منجّم هم مىداند ، حتّى آدم غافل هم مىفهمد و از همه بيشتر ابن عبّاس خوب مىدانست كه گفت : مصيبت مسلمانان هنگامى آغاز شد كه ميان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و نوشتن نامهاى كه جلو اختلاف و لغزشهاى امّت را مىگرفت ، حايل شدند .
يكى ديگر از احاديثى كه ابن تيميه آن را تكذيب كرد ، اين گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است :
انت ولى كل مؤمن بعدى : تو بعد از من صاحب اختيار هرمؤمنى خواهى بود . وى گويد :
بنا به اتّفاق حديثشناسان اين حديث مجعول است .
البته ، حقّ مطلب اين بود كه آن مرد بگويد : به اتّفاق حديثشناسان ، اين حديث صحيح است ، ولى خوشش آمد كه در صحتش خدشه كند و چنان كه عادت اوست ، آن را به رويهء باطلش مشوب سازد . آيا او گمان مىكند كه آن عدّه از پيشوايان فنّ حديث كه آن را روايت كردهاند ، از حديثشناسان به شمار نمىآيند ؟ با اينكه در ميان آنها احمد بن حنبل ، امام مذهبش وجود دارد كه حديث را به اسناد صحيح و با رجالى كه همهء آنها مورد وثوقند ، روايت كرده است و مىگويد :
عبد الرّزّاق ما را حديث كرد از جعفر بن سليمان و او ما را حديث كرد از يزيد الرشك ، از مطرف بن عبد اللّه ، از عمران بن حصين كه گفت : پيامبر خدا گروهى را به جنگ فرستاد
هامش
( 1 ) . رك : حاشيهء جامع ترمذى : 2 / 214 .
( 2 ) . عمدة القارى : 7 / 592 .