رو ، اين فضيلت ويژهء كسى است كه خداوند او را در كتاب كريمش ، تطهير كرده است .
2 - مقتضاى اين احاديث اين است كه بعد از داستان سدّ ابواب [ بستن درها ] ديگر هيچ درى جز در خانهء پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله و پسر عمّش به مسجد گشوده نباشد و حديث خوخه يا دريچهء ابو بكر تصريح دارد كه هنوز درهايى براى رفتوآمد وجود داشته است و در آيندهء نزديك فاصلهء شديد بين دو داستان را يادآور خواهيم شد « 1 » و آنچه را كه به عنوان وجه جمع ياد شده است تا داستان امير المؤمنين عليه السّلام حمل بر حقيقت ، و داستان ابو بكر مجازا به خوخه [ دريچه ] اطلاق گردد و گفتار آنها كه گويا « 2 » هنگامى كه دستور بستن درها آمد ، همهء درها را بستند و به جاى آنها دريچههايى پديد آوردند كه تقريبا بتوان از آنها به مسجد آمد ، آنگاه دستور آمد كه آنها را ببندند ، مطلبى بىدليل و ابتدايى است ، بلكه ازآنرو كه ممكن نبود در برابر چشم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دريچه باز كنند ، با وجودى كه حضرتش به آنان دستور بستن درها را داده بود ، تا از آن راه به مسجد وارد نشوند و راه عبورى براى آنها نباشد ، اين وجه جمع تكذيب مىشود ، زيرا آنان چگونه مىتوانستند چيزى پديد آورند كه از نظر نتيجه مبغوض شارع و عملا در حكم در باشد ؟ بنابراين ، به دو عموى خود ، حمزه و عبّاس هم اجازه نفرمود كه راهى براى ورود و خروج اختصاصى خود داشته باشند و نيز اجازه نداد كسى پنجرهاى مشرف بر مسجد داشته باشد ، زيرا كه حكم واحد به اختلاف اسم مواردش ، با وحدت مقصد و غرض مختلف نمىشود و از اطلاق لفظ « باب » ارادهء « خوخه » [ دريچه ] كردن ، محظور عبور از مسجد را رفع نمىكند و موضوع حكم دگرگون نمىشود .
3 - چون پيش از اين گذشت كه عمر در ايام خلافتش بيان داشت : سه خصلت به على بن ابى طالب داده شد كه اگر يكى از آنها را به من مىدادند ، بيشتر از اشتران سرخموى
هامش
( 1 ) . خواهيم گفت كه واقعهء نخست مربوط است به آغاز كار ، و واقعهء دوم مربوط است به دوران بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، هنگامى كه بيشتر از سه روز يا كمتر به پايان عمرش نمانده بود .
( 2 ) . فتح البارى : 7 / 12 ؛ عمدة القارى : 7 / 592 ؛ نزل الابرار 37 .