اين امّت است ، او امير مؤمنان است و مال امير منافقان .
شما بعد از اينها همه ، ارزش گفتار و نسبتهاى دروغين ابن تيميه را كه گويد : هيچ كدام از اين دو حديث در كتب علمى مورد اعتماد نيست ، و هيچيك از آنها اسناد معروفى ندارند ، خوب مىشناسيد . حال اگر كتابهاى صحاح و مسانيد به نظر او از كتب علمى مورد اعتمادش نباشند ، و آنچه حفّاظ و أئمّهء حديث نقل كرده و صحت اسنادش را تأييد كردهاند ، نزد او معروف نباشد ، ديگر او را اين نادانى كينهتوزانه و بدخواهانه بس است و قومش را ننگ و عار او كافى است . من نمىدانم پس او و قومش با داشتن اين عقيدهء سخيف در امر مذهب ، به چه چيز مىخواهند اعتماد كنند . اى قوم ، مرا پيروى كنيد تا شما را به راه هدايت رهبرى كنم . « 1 »
22 - گويد : جنگ على ، رضى اللّه عنه ، در روز جمل و صفين به امر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نبود ، بلكه نظر شخصىاش بود .
پاسخ : من از نادانى اين انسان كه براستى سخت نادان آفريده شده است ، شگفتزدهام .
او چگونه مسلمانى است كه شئون امامت را نمىداند و چگونه توجّه ندارد كه آنكس كه بار سنگين مسئوليّت اين وظيفهء خطير را بر عهده مىگيرد ، ورود و خروجش در كارها چطور بايد باشد . او بكلّى از آن معناى امامت كه ما بدان معتقديم ، سخت به دور است و از آن شگفتتر ، نادانىاش نسبت به مقام مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام است كه چگونه آن بزرگوار مراقب امر الهى و گوش به فرمان جايگزينكنندهء خود نبىّ اعظم صلّى اللّه عليه و آله بود . براى اين مرد فرصت آشنايى با مقام منيع و فضايل بلندپايهء آن حضرت ، از راههاى علم و عمل على عليه السّلام دست نداده است ، زيرا دشمنى نفرتزا ، ديدگانش را كور كرده و او را از كاخ رفيع حقّ به پرتگاه پستى فروانداخته است .
همهء شگفتى من از ناآگاهى او از حديثى است كه حفّاظ و پيشوايان حديثش ، در اين باره روايت كردهاند ، ولى چه بايد كرد ؟ او از مردمى است كه چشم دارند ، امّا با ديدگان خود نمىنگرند . ما مىدانيم در دل او چه وسوسههايى مىگذرد . هدف اين مرد ، از حكم
هامش
( 1 ) . غافر 40 / 38 .