تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
گروه غفلت‌زدگان را اين حقيقت فراموش شده است كه هرگاه حكمى به عنوان عموم صادر شود ، به طورى كه در يك جريان طبيعى قرار گيرد تا ديگران را به آوردن نظيرش تشويق كند ، يا از آوردن شبيهش بازدارد ، بويژه كه موضوع را با خصوصيّات مورد ، برحسب تطبيق خارجى ، معين كنند ، بليغ‌تر و براى صدق قضيّهء كلى بر آن فرد ، از توجّه سخن رأسا به سوى او ، مؤكّدتر است و براى آن نظاير فراوانى در قرآن كريم وجود دارد ، و اينك چند نمونهء آن : 1 -
الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ
« 1 » : آنها كه گفتند خدا فقير است و ما بىنياز . حسن گويد : گويندهء اين سخن حيىّ بن اخطب است و عكرمه و سدّى و مقاتل و محمّد بن اسحاق گويند : او فنحاص بن عازوراء بوده است و خازن گويد : هرچند كه اين سخن را يك نفر يهودى گفته است ، ولى چون همهء آنها به اين سخن راضى بودند ، سخن به همهء آنها نسبت داده شده است . « 2 » 2 -
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
« 3 » : پاره‌اى از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار داده ، مىگويند كه او به سخن هركسى گوش مىدهد . اين آيه دربارهء مردى از منافقان نازل شده كه عبارت است از : جلاس بن سويلا يا نبتل بن حارث يا عتاب بن قشير . « 4 » 3 -
وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً
« 5 » : از بردگانتان ، آنها كه مايل به بازخريدن خويشند ، اگر در آنها خيرى يافتيد ، بازخريدنشان را بپذيريد . اين آيه دربارهء صبيح مولاى حويطب بن عبد العزى نازل شد . وى گويد : من غلام حويطب بودم و از او خواستم با من قرارداد مكاتبه « 6 » ببندد ، آنگاه دربارهء من اين آيه نازل
هامش
( 1 ) . آل عمران 3 / 181 . ( 2 ) . رك : تفسير قرطبى : 4 / 294 ؛ تاريخ ابن كثير : 1 / 434 ؛ تفسير خازن : 1 / 322 . ( 3 ) . توبة 9 / 61 . ( 4 ) . رك : تفسير قرطبى : 8 / 192 ، تفسير خازن : 2 / 253 ، الاصابة : 3 / 549 . ( 5 ) . نور 24 / 33 . ( 6 ) . قرارداد مكاتبه ، قراردادى بوده است بين برده و مولا كه برده با پرداخت قيمت خويش پس از مدّتى