گروه غفلتزدگان را اين حقيقت فراموش شده است كه هرگاه حكمى به عنوان عموم صادر شود ، به طورى كه در يك جريان طبيعى قرار گيرد تا ديگران را به آوردن نظيرش تشويق كند ، يا از آوردن شبيهش بازدارد ، بويژه كه موضوع را با خصوصيّات مورد ، برحسب تطبيق خارجى ، معين كنند ، بليغتر و براى صدق قضيّهء كلى بر آن فرد ، از توجّه سخن رأسا به سوى او ، مؤكّدتر است و براى آن نظاير فراوانى در قرآن كريم وجود دارد ، و اينك چند نمونهء آن :
1 -
الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ
« 1 » : آنها كه گفتند خدا فقير است و ما بىنياز .
حسن گويد : گويندهء اين سخن حيىّ بن اخطب است و عكرمه و سدّى و مقاتل و محمّد بن اسحاق گويند : او فنحاص بن عازوراء بوده است و خازن گويد : هرچند كه اين سخن را يك نفر يهودى گفته است ، ولى چون همهء آنها به اين سخن راضى بودند ، سخن به همهء آنها نسبت داده شده است . « 2 »
2 -
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
« 3 » : پارهاى از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار داده ، مىگويند كه او به سخن هركسى گوش مىدهد . اين آيه دربارهء مردى از منافقان نازل شده كه عبارت است از : جلاس بن سويلا يا نبتل بن حارث يا عتاب بن قشير . « 4 »
3 -
وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً
« 5 » : از بردگانتان ، آنها كه مايل به بازخريدن خويشند ، اگر در آنها خيرى يافتيد ، بازخريدنشان را بپذيريد . اين آيه دربارهء صبيح مولاى حويطب بن عبد العزى نازل شد . وى گويد : من غلام حويطب بودم و از او خواستم با من قرارداد مكاتبه « 6 » ببندد ، آنگاه دربارهء من اين آيه نازل
هامش
( 1 ) . آل عمران 3 / 181 .
( 2 ) . رك : تفسير قرطبى : 4 / 294 ؛ تاريخ ابن كثير : 1 / 434 ؛ تفسير خازن : 1 / 322 .
( 3 ) . توبة 9 / 61 .
( 4 ) . رك : تفسير قرطبى : 8 / 192 ، تفسير خازن : 2 / 253 ، الاصابة : 3 / 549 .
( 5 ) . نور 24 / 33 .
( 6 ) . قرارداد مكاتبه ، قراردادى بوده است بين برده و مولا كه برده با پرداخت قيمت خويش پس از مدّتى