62 - قاضى شوكانى صنعانى ( م 1250 ) در تفسير خود .
63 - شهاب الدّين سيّد محمود آلوسى شافعى ( م 1270 ) در تفسير خود : 2 / 329 .
64 - شيخ سليمان قندوزى حنفى ( م 1293 ) در ينابيع الموّدة 212 .
65 - سيّد محمّد مؤمن شبلنجى در نور الابصار 77 .
66 - شيخ عبد القادر بن محمّد سعيد كردستانى ( م 1304 ) در تقريب المرام في شرح تهذيب الكلام ( چاپ مصر ) : 2 / 329 . او مانند ساير متكلّمان دربارهء حديث سخن گفته و اعتراف به اتّفاق مفسّران بر نزول آيه در مورد امير المؤمنين عليه السّلام كرده است . « 1 »
امّا در باب دلالت حديث بايد گفت كه هيچ عربزبان اصيلى نيست كه هرچند وجدانش را به خطا رهبرى كند ، بتواند شكّى در آن به خود راه دهد . اين بحث و خلافها از ميهمانان ناخواندهء خوان گستردهء عربيّت است و براى تفصيل بيشتر بايد به كتب تفسير و كلام شيعه مراجعه كرد .
متن حديث
از انس بن مالك روايت شده است كه سائلى به مسجد آمده مىگفت : آيا كسى هست كه به ثروتمندى وفادار وام دهد ؟ در اين موقع على عليه السّلام در حال ركوع بود ، با اشارهء دستش به سائل گفت : انگشترى را از دست من بيرون آور . پيامبر خدا به عمر فرمود : واجب شد .
عمر گفت : پدر و مادرم به قربانت يا رسول اللّه چه چيز واجب شد ؟ فرمود : به خدا سوگند ، بهشت براى او واجب شد و او انگشترى را از دست خود خارج نكرد مگر اينكه خداوند او را از هرگناهى كوچك و بزرگ رهانيد . انس گويد : هنوز كسى از مسجد بيرون نرفته بود كه جبرئيل با اين آيه نازل شد كه خداى بزرگ مىفرمايد :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) . شرححال بسيارى از اين بزرگان در جلد اول اين كتاب برحسب ترتيب قرون ديده مىشود ، بدان مراجعه كنيد .
( 2 ) . مائدة 5 / 55 .