بسيارى اوقات ما از فضل فراوان و عقل كامل او شگفتزده مىشويم كه چگونه او به چيزى كه هيچ بنيانى ندارد ، متمايل گشته ، و امرى را كه هيچ دليلى از عقل و نقل با آن مساعد نيست ، اختيار كرده است . از بددينى و بىايمانى به خدا پناه مىبريم ! اين نيست جز به خاطر روى گرداندنش از نور شريعت و سرگرمى به تيرگيهاى فلسفه . ميان ما و او گفتگوها و بحثهايى درگرفت و او در طرفدارى از مذاهب فلاسفه و دفاع از آنها مبالغه مىكرد . من در بسيارى از مجالس وعظ او حاضر شدم ، نه يك جملهء « قال اللّه » يا « قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » در بيانش بود و نه پاسخ به مسائل شرعى ، و خدا به حالش آگاهتر است .
آيا ديدهاى آنكس را كه هواى نفسش را خداى خود گرفت و خدا او را با آگاهىاش گمراه ساخت ، و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر ديدهاش پرده افكند ؟ در اين صورت ، چه كسى جز خدا مىتواند او را هدايت كند ، چرا پند نمىگيريد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . جاثية 45 / 23 .