- آنگاه با آهنگى ناشى از فراقى كه دارويش وصال است ، روى بازگردانيد .
سرانجام ، خفاجى قصهء ابو منصور و شعرش را ذكر كرده است . « 1 »
36 - ابو العرفان شيخ برهان الدّين ابراهيم بن حسن بن شهاب الدّين كردى كورانى مدنى ( م 1102 ) حديث را به نقل از كتاب الذّريّة الطّاهرة اثر حافظ ابن بشير دولابى ، ذكر كرده و از قول او گويد : اسحاق بن يونس ، از سويد بن سعيد ، از مطلب بن زياد ، از ابراهيم بن حيّان ، از عبد اللّه بن حسين ، از فاطمة دخت حسين ، از حسين بن على روايت كرده ، گويد : سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر دامن على عليه السّلام بود و به او وحى مىآمد .
هنگامىكه به خود آمد ، فرمود : يا على نماز فريضه را گزاردهاى ؟ على عليه السّلام گفت : نه ، پيامبر گفت : بار خدايا تو مىدانى كه على در خدمتگزارى تو و رسول تو بود ، پس خورشيد را بر او بازگردان . آنگاه خورشيد براى او بازگشت ، على نماز گزارد و خورشيد غروب كرد . « 2 »
همو از طريق طبرانى از اسماء بنت عميس و به لفظ او كه بعدا متعرّض آن خواهيم شد ، حديث را روايت كرده است ، سپس گويد : حافظ جلال الدّين سيوطى در كتاب كشف اللّبس فى حديث ردّ الشّمس گويد : حديث ردّ الشّمس معجزهء پيامبر ما محمّد صلّى اللّه عليه و آله است ، و امام ابو جعفر طحاوى و ديگران اين حديث را صحيح مىدانند و حافظ أبو الفرج ابن جوزى كه اين حديث را جزو مجعولات قرار داده ، افراطى است و شاگرد محدّثش ابو عبد اللّه محمّد بن يوسف دمشقى صالحى در رسالهء مزيل اللّبس عن حديث ردّ الشّمس گويد : بدانكه اين حديث را طحاوى در كتاب خود شرح مشكل الآثار از اسماء بنت عميس به دو طريق روايت كرده و گفته است كه اين دو حديث هردو ثابت و محقّق است و راويان هردو ثقه و مورد اطمينانند . و قاضى عياض در الشفاء و حافظ ابن سيّد النّاس در بشرى اللّبيب و حافظ علاء الدّين مغلطانى در كتاب الزّهر الباسم آن را نقل كردهاند و حافظ ابن الفتح ( ابو الفتح ) ازدى صحّت آن را تأييد كرده است و حافظ ابو زرعة بن عراقى ، و شيخ ما حافظ جلال الدّين سيوطى در الدّرر المنتثرة فى الاحاديث المشتهرة آن را
هامش
( 1 ) . رك : شرح الشفاء 15 .
( 2 ) . الامم لا يقاظ الهمم 63 .