در آن روز اين گونه شايعات ، پيشاپيش گامهاى پسر خطاب كه در ميان گروهى از ياران و همكارانش به سوى خانهء فاطمه پيش مىرفت ، همهجا را فراگرفته بود . پسر خطّاب درصدد بود كه پسر عمّ پيامبر را به هرنحوى كه شده ، نسبت به چيزى كه تا آنوقت زير بارش نمىرفت ، وادار به اقرار كند . عدّهاى معتقد بودند كه تنها شمشير مىتواند او را وادار به تسليم و اطاعت نمايد ، و ديگران بر اين عقيده بودند كه هرگاه شمشير به ميان آيد ، تلاقى شمشير با شمشيرهاى ديگر قطعى است .
ديگران ، غير از اين دو دسته ، مىگفتند كه آتش تنها وسيلهاى كه مىتواند وحدت اسلامى را حفظ كند و على را براى اين كار بر سر تسليم و رضا آرد . آيا مىتوان براى جلوگيرى از نقل داستان هيزمى كه پسر خطّاب امر كرد تا با آن اطراف خانهء فاطمه را براى تهديد على به انجام بيعت با او برافروزند ، قفلى بر دهان مردم زد ؟ خانهاى كه على و يارانش در آن بودند .
با اينكه اين اتّفاقات طراحى شده با نقشههاى مدبّرانهء قبلى يا دفعى ، مانند حبابهاى روى آب ، زودگذر بود ، اما همراه اين حوادث فشار ، پسر خطّاب به يارى معاونان و كسانى كه همراهش آمده بودند ، به خانهء على حمله كردند ، يا نزديك بود حمله كنند كه ناگاه چهرهاى همانند چهرهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از پشت در خانه ظاهر شد ، در حالى كه هالهاى از اندوه آن را فراگرفته و آثار رنج و الم از خطوط صورتش نمايان بود ، از ديدگانش برق سرشك مىجست و جبينش از خشمى عميق و احساساتى پرگداز حكايت داشت .
عمر از ترس درجا ايستاد و فشارى كه به در خانه وارد شده بود ، تدريجا گسترش مىيافت . يارانش كه با او آمده و پشت سرش مقابل در ايستاده بودند ، ناگهان در برابر خود چهرهء رسول خدا را ديدند كه از ميان سيماى حبيبهاش زهرا به آنها مىنگرد . از شرم و آزرم ديدگان فروبستند و از تصميمهاى خود بازگشتند . در آن حال ، فاطمه را مىديدند كه همچون شبحى از خيال ، آرام و سنگين حركت مىكند و اندوهگين و داغدار با گامهاى استوار به سوى مسجد مىخرامد تا به قبر پدرش نزديك گردد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٤٩