با اين جنايتها ، نسبت به اسلام و تاريخ اسلام ، بر نمىخيزم . فقط مىگويم اينها را كه خوانديد ، حالا ببينيد استاد عبد الفتّاح عبد المقصود با بيانى فشرده و ناب چگونه پرده از روى حقايق برمىدارد :
گروهى از مسلمانان گاه در نهان و گاهى آشكارا انجمن كرده ، به نفع فرزند ابو طالب دعوت مىكردند ، به اين دليل كه او را براى تصدّى امور مسلمانان از ديگران برتر مىدانستند ، آنگاه اطراف خانهاش اجتماع كرده ، او را بنام فرياد مىكردند و از وى دعوت مىنمودند كه از خانه خارج شود تا ميراث از دست رفتهاش را از دست ديگران بازگيرد .
در اين هنگام مسلمانان به دو دسته تقسيم شده بودند : گروهى به مخالفت با او پيمان بسته بودند و جمعى آمادگى يارى او را داشتند . بدينترتيب ، در مدينه دو حزب پديد آمد و نزديك بود كه وحدت اسلامى از هم بگسلد و هيچكس جز خدا نمىدانست كه سرنوشت اسلام بعد از اين چه خواهد شد . در اين صورت ، آيا على ، همانند سعد بن عباده در نظر پسر خطّاب ، شايستهء كشته شدن نبود تا فتنه فرونشيند و دستهبنديها از ميان برود ؟
اين امر بشدّت و خشونت عمر نزديكتر بود تا به غيرتش بر وحدت اسلام . مردم از اين حرفها با هم مىزدند و زبانها از آنچه در دلها مىگذشت ، حكايت مىكرد . اينها همه پندارهايى بيش نبود كه جاى يقين را مىگرفت . هيچكس از باطن پسر خطّاب خبر نداشت ، ولى همه دنبال پندار را گرفته و از سوابق شدّت و خشونتهاى مكرّر پيشين او ، بر آن دليل مىآوردند و شايد در اين بين كسانى هم بودند كه از حوادث گذشته به قياس و يا پندار و حدس ، قبل از ديدن با چشم خود ، پيشبينى مىكردند كه هرگاه عمر ، على را در امر بيعت تهديد كند و بدينوسيله بخواهد خلافت ابو بكر را رضا دهد ، على در مقابل تهديد عمر ، پايدارى خواهد كرد . در تصوّر نتايج و عواقب اين وضع ، اينان شايد مدّتى به فكر فرورفته باشند ، ولى سرانجام ، به نتيجهء قاطع بازگشتهاند و آن نتيجه عبارت بود از :
خارج شدن عمر از راه راست و با سرسختى و شدّت عمل ابراز مخالفتكردن .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٤٨