قدر و فضيلت و ورع زيد اتّفاقنظر دارند .
امّا شعراى شيعه : كميت ، در هاشميّات خود قصيدهاى دارد كه زيد بن على و فرزندش حسين را رثا ، و بنى هاشم را با اين مطلع مدح گفته است :
- آيا مرد گمراهى يافت مىشود كه در رأى خود انديشه كند ، و آيا كسى هست كه بعد از اعراض و بدى به حقّ روآورد ؟
و در خصوص زيد چنين گفته است :
- بر پيامبر مصيبت فرزندش كه ديروز از يوسف بن عمر ثقفى « 1 » حاكم شام وارد شد ، سخت است .
- او خبيثى در گروه خبيثان است و اگر بگويى از گروه زانيان ، نسبت ناروايى به او ندادهاى .
سديف بن ميمون هم در قصيدهاى گويد :
- از خطاهاى بنى عبد شمس مگذريد و بنياد آنها را از پيروجوان بكنيد .
- شهادت حسين و زيد بن على را به خاطر آوريد و آن كشتهاى كه در كنار مهراس به جا ماند « 2 » .
و ابو محمد عبدى كوفى كه شرح حالش در همين كتاب « 3 » گذشته است ، چنين گويد :
- بنى اميّه پندارند كه بنى هاشم بالأخره از آنان در مىگذرند و خون زيد و حسين پامال مىشود .
- هرگز ، به خداى محمّد قسم كه خون آنها پامال نشود تا آنجا كه نرم و درشت آنان را بر سر كوى و بازار بفروشند .
- چنان خوار شوند ، همانند خوارى زن در برابر شوهر ، آن هم با شمشير آبدار ، و دين همهء خونهاى ريختهشده باز يافته گردد .
هامش
( 1 ) . يوسف بن عمر ثقفى ، عامل هشام در عراق بوده است و همو كشندهء زيد است .
( 2 ) . نام چشمهاى در كوه احد است و منظور از آن كشته ، حمزة بن عبد المطلب مىباشد .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 326 - 329 .